و در ص 22 كتابش گويد :
« آنها دربارهء اميرالمؤمنين ( ع ) نيز رواياتى آوردهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنم : « 1 . از ابىعبدالله ( ع ) ، گويد : زنى را نزد عمر آوردند كه به مردى از انصار تهمت زده بود ، چون او را مىخواست ، بدين ترتيب كه آن زن تخممرغى را گرفت و سفيدهء آن را بر جامهء و بين رانهاى خود ريخت . پس على برخواست و بين رانهاى آن زن را نگريست و متهمش ساخت . « 1 » » و مىپرسد : « آيا اميرالمؤمنين بين رانهاى زن اجنبى را نگاه مىكند ؟ آيا معقول است كه امام صادق چنين خبرى را روايت كند ؟ و آيا كسى كه دوستدار اهل البيت است چنين سخنى مىگويد ؟ »
و ما از او مىپرسيم : « آيا در چنان حالتى راه و روش ديگرى براى اثبات برائت آن مؤمن كه متهم به زنا شده بود - جز آنچه كه به اميرالمؤمنين ( ع ) نسبت داده شده - وجود داشت ؟ !
و باز در صفحه 22 گويد :
« 2 . از ابىعبدالله ( ع ) ، گويد : زنى رسوا و بدنام نزد اميرالمونين ، كه برفراز منبر بود ، آمد و گفت : « اين قاتل دوستان است » امام به او نگاه كرد و فرمود : « اى سليطه ! اى گستاخ ! اى بدزبان ! اى مردنما ! اى كسىكه چون زنان ، حيض نگردد ! اى كسىكه بر آنجايش چيزى آشكار و آويزان است ! » .
و مىپرسد : « آيا اميرالمؤمنين چنين كلمات زشتى را بر زبان مىآورد ؟ آيا به زنى مىگويد : « اى كه بر آنجايش چيزى آشكار و آويزان است ! » و آيا امام
صادق ( ع ) چنين سخن باطلى را روايت مىكند ؟ اگر اين روايات در
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 40 ص 303 .