ط . در اينباره از « امالمؤمنين عايشه » روايات ديگرى نيز - به جز آنچه آورديم - آمدهاست .
ى . در صحيح بخارى از قول « ابوهريره » گويد : « ناگهان عمربنخطاب وارد شد و خم شد تا سنگريزه بردارد و آنها را براند ، كه رسولخدا ( ص ) فرمود : ( عمر ! آنها را به حال خود بگذار » « 1 » .
ك . در صحيح بخارى و صحيح مسلم و ديگر كتب از « امالمؤمنين عايشه » گويد : « در زمان پيامبر ( ص ) با دختركان بازى مىكردم و همبازىهائى داشتم كه با من بازى مىكردند و هنگامى كه رسولخدا ( ص ) وارد مىشد دست مىكشيدند و پيامبر دوباره آنها را نزد من مىفرستاد كه با من بازى كنند » « 2 » .
و در طبقات ابنسعد از قول عايشه ، گويد : « او دوستان دخترى داشته كه با وى بازى مىكردند » .
و در روايتى گويد : « رسولخدا ( ص ) از وى پرسيدهاست : « اينها چيست ؟ » و او گفته است : « خيلسليمان ! » و آن حضرت خنديدهاست » « 3 » .
و در سنن ترمذى از قول « بُرَيدَة » گويد : « رسولخدا ( ص ) به يكى از جنگها رفت و چون بازگشت ، دختركى سياه چرده آمد و گفت : « اى رسولخدا ! من نذركردهام كه اگر خدا به سلامت بازت گردانيد ، فرا رويت دف بزنم و آواز بخوانم ! » پيامبر به او فرمود : « اگر نذر كردهاى بزن و گرنه
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 2 ص 103 ، كتاب الجهادوالسير . صحيح مسلم ، ج 2 ص 610 .
( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 4 ص 47 ، كتاب الأدب . صحيح مسلم ، ج 4 ص 91 ، كتاب فضائلالصحابه ، باب فضل عايشه .
( 3 ) . طبقات ابن سعد ، ج 8 ص 42 و 44 ، چاپ اروپا . مسند احمد ، ج 6 ص 166 و 233 - 234 . سنن ابو داود ، ج 4 ص 283 - 284 ، كتاب الأدب .