كرد و گفت : « آنها را به حال خود بگذار ! » و چون غافل شد به آنها اشارهكردم و بيرون رفتند » « 1 » در مسند احمد ، از عايشه ، گويد : « روز عيدى بود كه ابوبكر به خانه ما آمد و دو تن از دختركان نزد من بودند و سرودههاى « جنگ بعاث » را مىخواندند ؛ جنگى كه بزرگان أوس و خزرج در آن جنگ كشته شدند . ابوبكر گفت : « بندگان خدا ! سرناى شيطان را مىنوازيد ؟ » رسولخدا ( ص ) فرمود : « ابابكر ! هر قومى عيدى دارند و امروز عيد ما است » . « 2 » د . در صحيح بخارى و صحيح مسلم ، از قول عايشه ، گويد : « به خدا سوگند ! رسولخدا ( ص ) را ديدم كه بر در خانهأم مىايستاد ، و در حالى كه حبشىها در مسجد آنحضرت با نيزههاى خود نمايش مىدادند ، مرا با ردايش مىپوشانيد تا نمايش آنان را تماشا كنم . سپس به خاطر من
مىايستاد تا آنگاه كه خود من منصرف شدم . پس ، قدر دخترك نو رسيدهء حريص بر بازى و نمايش را بدانيد » « 3 » .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ص 118 - 119 ، كتاب العيدين ، صحيح مسلم ، ج 2 ص 609 ، كتاب صلاة العيدين . السيرة الحلبيه ، ج 2 ص 61 - 62 . حاشيه ارشاد السارى ، ج 4 ص 195 - 199 . السنن الكبرى بيهقى ، ج 10 ص 224 .
( 2 ) . مسند احمد ، ج 6 ص 134 . صحيح مسلم ، ج 2 ص 609 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ص 612 .
( 3 ) . صحيح مسلم ، ج 2 ص 609 ، كتاب صلاة العيدين ؛ حاشيه ارشادالسارى ، ج 4 ص 199 ؛ صحيح بخارى ، ج 1 ص 63 ، كتاب الصلاة ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 166 و 247 و 270 .