تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
ه - . در صحيح بخارى و مسلم ، گويد : « و ديدم كه پيامبر ( ص ) با رداى خود مرا مىپوشانيد و من حبشيان را تماشا مىكردم و آنها در مسجد نمايش مىدادند ، كه عمر آنها را براند و پيامبر فرمود : « آنها را رها كن ! اى بنى ارفده « 1 » در امانيد ! » پس قدر دخترك نو رسيدهء بازيگوش را بدانيد » « 2 » . و . در صحيح بخارى و مسلم ، و در روايتى ديگر ، گويد : « يا من ( عايشه ) از پيامبر ( ص ) خواستم يا خود او گفت : « آيا دوست دارى تماشا كنى ؟ » گفتم : « آرى » او مرا پشت خود قرارداد و در حالى كه گونه‌ام بر گونه‌اش بود مىگفت : « اى حبشيان ادامه دهيد ! » تا آنگاه كه خسته شدم گفت : « سير شدى ؟ » گفتم : « آرى » گفت : « برو » . و در روايت ديگرى گويد : « گفتم حبشيان آمده‌اند و مىرقصند « 3 » ! » و در روايتى ديگر : « گفتم نمايش مىدهند و من دوست دارم آنها را ببينم » . ز . و در روايت ديگرى گويد : « رسول‌خدا ( ص ) از كنار كسانى كه نمايش مىدادند عبوركرد و ايستاد و من از بين دو گوشش نظاره مىكردم كه مىگفت « اى حبشيان ! شروع كنيد تا يهود و نصارى بدانند كه در دين ما گشايش است » و آنها شعار مىدادند : « ابوالقاسم خوش برخورد » كه عمر سر رسيد و آنان دست كشيدند » « 4 » . ح . در روايت ديگرى گويد : « پيامبر گفت : « عايشه بيا تماشا كن » من آمدم و چانه‌ام را بر شانهء رسول‌خدا نهادم و از بين شانه و سر آنحضرت تماشا مىكردم كه به من گفت : « آيا سير نشدى ؟ آيا سير نشدى ؟ » گويد : من مىگفتم نه ، تا قدر خودم را نزد او بدانم ، كه ناگهان عمر سر رسيد و مردم پراكنده شدند رسول‌خدا ( ص ) گفت : « من مىبينم كه شياطين إنس و جنّ از عمر مىگريزند ! » « 5 » .
هامش
( 1 ) . بنى ارفدة لقب حبشيان است . ( 2 ) . صحيح بخارى ، كتاب المناقب ، ج 2 ص 179 و كتاب العيدين ، ج 1 ص 123 ؛ صحيح مسلم ، كتاب صلاة العيدين ، ج 2 ص 608 . ( 3 ) . صحيح بخارى ، 1 / 118 . ( 4 ) . مسند احمد ، ج 6 ص 116 و 223 . كنزالعمّال ، ج 19 ص 162 - 163 و 153 . منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد ، ج 6 ص 173 . ( 5 ) . صحيح ترمذى ، ج 13 ص 148 ، كتاب المناقب ، باب مناقب عمر .