خدا زنانش را طلاق فته است ! پس آمدم و ديدم فرياد و ديدم فرياد گريه از خانههاى ايشان بلند است و پيامبر در غرفهى خويش [ بالاتر از زمين ] جاى گرفته بود و بر غرفه پسركى نگهبان .
نزد او رفتم و گفتم : براى من اجازه ورود بگير . وارد شدم و ديدم پيامبر بر روى حصيرى است كه بر پهلوى او اثر گذاشته و زير سر او بالشى از پوست با محتوايى از ليف خرما و پوستى دباغى نشده آويزان و پوستى دباغى شده . پس ، آنچه را به حفصه و امسلمه گفته بودم و پاسخى را كه امّسلمه داده بود بيان كردم و رسول خدا خنديد . پس از آن بيست و نه روز در آنجا درنگ كرد و سپس فرود آمد . » « 1 »
همو در حديث ديگرى در صحيح مسلم گويد :
« هنگامى كه بر پيامبر وارد شدم در چهرهاش آثار خشم ديدم . گفتم : يا رسول الله ! اين همه دشوارى بهخاطر اين زنان چرا ؟ اگر آنها را طلاق گويى خداوند با توست . . . و آيهى تخيير نازل شد :
وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ
. . .
* عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ
تا آخر حديث . « 2 »
اين حديث عمر نيز ، بخشى از آن با بخشى ديگرش در تناقض است و نيز ، مخالف حديث « امّالمؤمنين عايشه » مىباشد . و لذا بر غموض كار افزوده و آن را پيچيدهتر مىكند . زيرا ، اگر سبب نزول آياتِ تحريم آن باشد كه مىگويد : « زنان پيامبر در طول روز به او مراجعه مىكردند و در تنگنايش قرار مىدادند « 3 » ، و او [ / عمر ] در اينباره به « امسلمه » مراجعه كرده و وى طردش نموده » ، پس چرا از ميان آنان ، خداوند متعال تنها عايشه و حفصه را ملامت و سركوب نموده و
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، كتاب اللباس ، ج 4 ص 22 ؛ طبقات ابنسعد ، ج 8 ص 182 .
( 2 ) - صحيح مسلم ، كتاب الطلاق ، ج 2 ص 1107 .
( 3 ) - طبقات ابنسعد ، ج 8 ص 182 .