جانبه . در برخى از آنها كسى كه عليه او توطئه شده ، « حفصه » است و در برخى ديگر « زينب » و در غير آنها « امسلمه » توطئه كنندگان را نيز يك بار « حفصه و عايشه » نام برده و ديگر بار ، « عايشه و سوده و صفيه » ! حال چگونه مىشود بى اين احاديث وفاق و يكسانى ايجاد كرد ؟ !
علاوه بر آن ، آيا تحريم عسل بر خود از سوى پيامبر آنقدر مهم بوده كه خداوند ترتيب سپاه دهد و فرشتگان و صالح مؤمنان را در صف كند و خود نيز با آنها پشتيبان پيامبر عليه آن دو زن باشد ؟ ! آيا اينها همه براى آن بوده كه آن دو زن سبب اين تحريم بودهاند ؟ !
آن « راز » ى كه يكى از آن دو افشايش كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه نمود و پيامبر
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
بخشى از آن را بيان داشت و از بخش ديگر آن - بزرگوارانه - چشم پوشيد ، آن راز چه بود ؟ آيا راز تحريم عسل بر خود بود ؟ آيا براى اين بود كه خداوند زن لوط و زن نوح را مثال زده است ؟ چگونه پيامبر متوجه نبود كه عسل بوى زننده ندارد تا آن را بر خود حرام كند ؟ آيا حسّ بويايى نداشت و تا اين حد غافل بود كه اين نيرنگ ساده بر او پوشيده بماند ؟ خداوندا ! اين چيزى است كه هيچ عقلى سليمى آن را نمىپذيرد !
* * * اينها احاديثى بود كه از « امّالمؤمنين عايشه » دربارهى جدايى پيامبر از زنان خود ، روايت شده است . دربارهى تخيير پيامبر و آزاد گذاردن زنان خود در انتخاب نيز ، او را رواياتى است بدينگونه كه مىآيد :
2 - روايات تخيير
در مسند احمد از « عروةبن زبير » از « عايشه » گويد :
« و چون بيست و نه شب گذشت ، رسول خدا بر من وارد شد . گويد : از من