ابنكثير در تاريخ خود مىكوشد تا ميان اين دو حديث مختلف را به گونهاى جمع كند و لذا مىگويد : واقدى و ابنجرير و ديگران گويند : هنگامى كه « عبدالرحمانبن اريقط » به مكه بازگشت رسول خدا و ابوبكر ، زيدبن حارثه و ابورافع آزادشدههاى پيامبر را با او فرستادند تا خانواده آنان را از مكه بياورد . آنان رفتند و با دو دختر پيامبر فاطمه و امكلثوم و دو زوجهاش سوده و عايشه و مادرش امرومان و كسان پيامبر بازگشتند . شتر عايشه و مادرش امرومان در بين راه رم كرد و امرومان مىگفت : « واعروساه ! واابنتاه ! » عايشه گويد : شنيدم گويندهاى مىگفت : زمانش را رها كن ! من نيز زمانش را رها كردم و او ره اذن خداى متعال ايستاد و خداى عزّوجلّ ما را سالم نگه داشت . « 1 »
چهارم - روايات ديدار جبرئيل ( عليه السلام )
در صحيح بخارى و مسند احمد از عايشه روايت شده كه گفت :
« رسول خدا از جنگ خندق مراجعت كرد و سلاح بر زمين نهاد و خود را شستشو داد كه جبرئيل با سرى غبارآلود وارد شد و گفت : « سلاح را بر زمين نهادى ؟ به خدا سوگند من هنوز آن را بر زمين ننهادم ، برو به سوى آنان ! » پيامبر پرسيد : كجا ؟ جبرئيل بهسوى بنىقريظه اشاره كرد و گفت : آنجا ! . . . » « 2 » تا آخر حديث .
در مسند احمد از هشامبن عروه و او از پدرش از عايشه روايت كند كه گفت : « هنگامى كه رسول خدا از جنگ احزاب آسوده شد به محل شستشو رفت تا خود را بشويد كه جبرئيل آمد و گفت : آيا سلاح را بر زمين نهادهايد ؟ ما هنوز سلاحمان را بر زمين ننهادهايم ، به سوى « بنىقريظه » بشتاب ! عايشه گفت : گويا
هامش
( 1 ) - تاريخ ابنكثير ، ج 3 ص 221 .
( 2 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 56 ؛ فتوح البلدان ، ص 32 ؛ صحيح بخارى ، كتاب جهاد ، ج 2 ص 140 .