بينداز ، من آن را انداختم و خداوند با دست خود شتر را خوابانيد . » « 1 »
مىگويم : سوگند به حق كه اين براى « امّالمؤمنين عايشه » امتياز بزرگى است كه پيامبر براى او فرياد « واعروساه » سر دهد ، و منادى ندايش دهد كه : « زمام شتر را بينداز » و چون آن را انداخت خداوند با دست خود شتر را خوابانيد .
اين امتياز بزرگى است ، جز آنكه اين روايت به گونه ديگرى نيز نقل شده است . چنان كه ابنسعد و طبرى از « عمره » دختر عبدالرحمان روايت كنند كه از عايشه پرسيدند : رسول خدا چه زمانى بر تو وارد شد ؟ او گفت : هنگامى كه پيامبر به مدينه هجرت كرد ما و دخترانش را بر جاى گذارد و چون به مدينه رسيد ، زيدبن حارثه را با ابورافع نزد ما فرستاد . ابوبكر نيز عبداللهبن اريقط را با آن دو روانه كرد و به عبداللهبن ابوبكر نوشت و دستور داد كه خانوادهاش يعنى مادرم « ام رومان » و من و خواهرم اسماء همسر زبير را به مدينه ببرد . پس همگى به راه افتاديم . نزديك منا كه رسيديم ، شتر من رم كرد . من و مادرم در كجاوه بوديم كه مادرم مىگفت : « وا بنتاه ! وا عروساه ! » اى واى دخترم ، اى واى عروسم ! تا آنكه شتر ما به نهايت كار خود رسيد و به يك سو در افتاد و خداوند عزّوجلّ سلامتان بخشيد . . . « 2 »
و نيز ، در « استيعاب » در شرح حال « ام رومان » از هشامبن عروه و او را از پدرش از عايشه روايت كند كه گفت : هنگامى كه پيامبر هجرت كرد . . . تا آخر حديث كه در آن آمده است :
« تا زمانى كه به « بيداء » رسيديم و من و مادرم در كجاوه بوديم . مادرم فرياد مىزد : « وا بنتاه ! وا عروساه ! » تا شتر ما به نهايت كار خود رسيد . » « 3 »
امّالمؤمنين عايشه در اين دو حديث اخير مشروح داستان را براى « عمره » دخت عبدالرحمان و « ابنعروه » بيان داشته ، و تصريح كرده كه فرياد كنندهى « وا عروساه » مادرش « امرومان » بوده است . و ذكرى از نداى منادى كه بگويد : « زمام شتر را بينداز » و « خداوند با دست خود شتر را خوابانيد » به ميان نيامده است .
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 248 .
( 2 ) - الاستيعاب ، ج 2 ص 770 .
( 3 ) - الاستيعاب ، ج 2 ص 770