جبرئيل را با سر غبارآلودش از روزنه در مىبينم ! » « 1 »
و از علقمةبن وقاص از عايشه - حديثى طولانى - روايت كند كه در بخشى از آن گويد : « جبرئيل نزد رسول خدا آمد و بر روى دندانهاى پيشين وى انبوهى از غبار نشسته بود . . . » « 2 » تا آخر حديث .
و از قاسم از عايشه روايت كند كه گفت : « جبرئيل با عمامهاى كه يك طرف آن ميان دو كتف او بود ، سوار بر « يابو » نزد رسول خدا آمد . من از پيامبر پرسيدم : او كه بود ؟ فرمود : تو او را ديدى ؟ او جبرئيل بود ! » « 3 »
ابنسعد در « طبقات » خود از مسروق روايت كند كه گفت : عايشه به من گفت : « من جبرئيل را در همين اتاقم ديدم ، او بر روى اسبى سوار بود و رسول خدا با وى راز مىگفت . پيامبر كه وارد شد ، پرسيدم : اى رسول خدا ! اين كه بود كه ديدم با او راز مىگفتى ؟ فرمود : آيا تو او را ديدى ؟ گفتم : آرى ، فرمود : او همانند كه بود ؟ گفتم : همانند دحيهى كلبى ! فرمود : به راستى كه تو خير فراوانى ديدهاى ، او جبرئيل بود ! گويد : پس از اندكى درنگ - دوباره - فرمود : عايشه ! اين جبرئيل است كه بر تو سلام مىرساند . گفتم : سلام بر او باد ، خداوند پاداش نيك اين ميهمان را عطا فرمايد . » « 4 »
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 131 و 280 .
( 2 ) - همان ، ص 142 141 .
( 3 ) - همان ، ص 148 .
( 4 ) - طبقات ابنسعد ، ج 8 ص 68 67 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 75 74 ؛ منتخب كنزالعمال ، ج 5 ص 119 ؛ مستدرك حاكم ، ج 4 ص 7 . روايت امّالمؤمنين عايشه دربارهى سلام جبرئيل بر او را در مدارك زير مىيابيد :
كنزالعمال ، ج 13 ص 118 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 55 و 88 و 112 و 117 و 150 و 224 ؛ صحيح بخارى ،
باب فضل عايشه ، ج 2 ص 308 ، و كتاب الادب ، ج 4 ص 81 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ص 1896 ؛ صحيح ترمذى ، ج 10 ص 167 ؛ منتخب كنزالعمال ، ج 5 ص 117 ؛ سنن نسائى ، ج 7 ص 69 ؛ اسدالغابه ، شرح حال عايشه ، ج 7 ص 190 .