تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
محمد بر خلاف رشد و گسترش قدرت خويش بعدها نيز با اين شخص كينه‌توز آشكارا به دشمنى برنخاست و عبدالله پيش از محمد وفات كرد و مرگش نيز همانند زندگيش در كنار محمد با شوكت بود . اما سؤالى كه ظاهراً جواب علمى معقولى نيافته اين است كه ، عايشه بىگناه باشد يا گناهكار ، « حمنه » پيوسته بر آن بود كه برخورد عايشه و صفوان با برنامه بوده است . و شايد او از هشتاد ضربه‌اى كه خورده بود رنج مىبرد . حتى اگر چنين بوده باشد ، در روايت عايشه نيز نقاط ضعفى وجود دارد . او در حالى كه مىدانست قافله آماده رفتن است ، چگونه بدون خبر دادن به ديگران بيرون رفت و سپس وقت بسيارى را براى جستن گردنبندش ضايع نمود ؟ عنصر زمان در اينجا بسيار مهم است . سپاه عربى براى حركت نيازمند زمان است . بويژه سپاهى بزرگ و نيرومند كه توان يورش دارد . حتى اگر مجموعه اصلى هم به راه افتاد باشند مسلماً عده‌اى بر جاى خواهند ماند . و نمىتوان باور كرد كه قطار شتران سريعاً به حركت درآيند و در آن ساعت حدود و مايل دور شده باشند . بنابراين ، معناى بازگشت عايشه به لشگرگاه و نيافتن هيچگونه اثرى از قافله و برجاى ماندگان و آنهمه مردان و چهارپايان در بيابانى كه تا انتهاى افق باز و پيدا و هويداست ، معناى آن اين است كه عايشه لااقل دو ساعتى را در جستجوى گردنبندش سپرى كرده است و بعد از آن - چنانچه گفته شد - خوابش برده است . پس بايد فرض را بر آن بگذاريم كه پينكى و چرت او بيش از يك ساعت نبوده است . زيرا صفوان پس از سه ساعت از حركت محمد و سپاهيانش پيدا شد . و اينكه صفوان چگونه عايشه را با نگاه شناخت ؟ بويژه كه - بنابر آنچه بعد از سخنان او در مدينه آمده - او پيش از اين چشمانش بر او نيفتاده بود ؟ پس ، يا روايت عايشه ساده و صادقانه است و ماجرا اتفاقى پيش آمده است و يا صفوان و گردنبند يك چيز بوده‌اند !