عايشه نيز كه محمد را بسيار دوست مىداشت متوجه شد كه از او دورى مىكند ، ولى علت آن را به فورى درنيافت . و چون دريافت ، انباشته از خشم شد و در حالى كه سرشك داغ مىباريد سوگند ياد كرد كه او برى و بىگناه است و به خانه پدر مادرش رفت و مادر و خواهر با او همدردى كردند و براى تخفيف اندوهش به او گفتند : به ندرت ممكن است زنى زيبا و محبوب شوهر و هوودار از زبان هوو و مردم در امان بماند . و اگر تو شكيبا باشى و در پى مقابله به مثل نباشى هرچيزى به اصل خويش باز مىگردد . ولى ابوبكر چيزى نگفت و پيامبر نيز با او درباره چيزى صحبت ننمود و او در خانهاش را بست و به قرائت قرآن پرداخت . محمد با عمر نيز مشورت نكرد شايد بدان خاطر كه او قاطع بود و بيم آن داشت كه نظر به طلاق بدهد . و به هر حال كار به على كشيده شد .
على مردِ زنان نبود . او جنگجوى مسلمانى بود كه اعتقادى به هيچ يك از اين زنانى كه زندگى خود را با زندگى رهبر عالى مقامش آميخته بودند ، نداشت . او به عكس فاطمه كه زوجهى جوان پدرش را دوست نمىداشت ، در پاسخ مشورت محمد گفت كه ، همه زنان يكسانند . و عايشه با ديگران تفاوتى ندارد . اين سخن به عايشه رسيد و او هرگز فراموشش نكرد و هنگامى كه خلافت به على رسيد ، پس از سى سال با شدت به مقابله با او برخاست تا جنگى خونين و خانگى را در ميان مسلمانان برپا كرد كه آثار آن همچنان در برخى درگيريهاى اسلامى باقيمانده است .
در همين زمان ، صفوان در مدينه مىگشت و سوگند ياد مىكرد كه بين او و عايشه كمترين چيزى نبود ، و جز در همان مناسبت در صحرا ، هيچگاه او را نديده است . و هدف اصلى خشم او « حسانبن ثابت » شاعر پيامبر بود ، كسى كه ما در ادب معاصرِ آن دوران وامدار او هستيم حسان شخصاً دوست محمد بود ، ولى نمىتوانست از انگيزه سرودن شعر نيشدار دربارهى اين حادثه خوددارى
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٣٨