است ؟ عايشه داستان را شرح داد و صفوان خنديد و شترش را بر او عرضه داشت تا به مدينهاش برساند . عايشه پذيرفت و صفوان براى سوار شدن ياريش داد و سپس به راه افتادند .
در همين زمان قافله مسلمانان به حركت خود ادامه مىداد و هيچ كس متوجه اينكه عايشه در جمعشان نيست نشده بود و تا پيش از خوابانيدن شترها در مقابل خانههاى پيامبر عدم حضور عايشه در هودج كشف نشده بود . و پس از آن دهشت و وحشت آغاز گرديد .
شتربانان كه باورشان شده بود عايشه را از آن ايستگاه حركت دادهاند ، نبودنش را به جنيان نسبت دادند . و چون در بين راه هرگز توقف نكرده بودند ، اين تنها توجيه مقبول به نظر مىرسيد . ولى محمد كسى نبود كه خرافاتى اين گونه را بپذيرد . لذا بلافاصله گروهى را ترتيب داد تا او را بجويند كه ديدند شترى از راههاى باريك مدينه پيدا شد و جوانى خوش چهره و زيبا آن را مىكشد و عايشه بر پشت اين شتر شاد و شيرين همچون سپيدهدم نشسته است . شتر روبروى در خانهاش خوابانيده شد و عايشه فرود آمد و براى صفوان تبسم كرد و بدون توجه به اينكه او هدف انتقادها قرار گرفته به آرامى وارد خانه شد . چنان كه گويى به سفر در صحرا با جوانان غريبه عادت كرده بود .
محمد كه زوجه برگزيده خويش را سالم ديد خشنود شد و به او خوش آمد گفت ، و تا آنجا كه موضوع به او مربوط مىشد ، حادثه پايان بود . و بايد همچنين مىشد كه « عبداللهبن ابى وارد موضوع شد .
هيچ يك از دوستان عربم به من نگفت كه « عبداللهبن ابى » چه شخصيتى داشته است . و نيز ، در هيچ يك از كتابهايى كه خواندم به خوبى معرفى نشده بود . او بايد شخصيتى غير محبوب و خائن و شرور و تندخو و ترسو داشته باشد . همانند شخصيتهاى معروف و شرير تاريخ داستانها . او نشان مىدهد كه محمد را
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٣٦