تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
مزاحم آرزوهاى خود مىديده است . و لذا تا شنيد كه عايشه تنها به مدينه بازگشته ، به جنبش درآمد تا اين خبر را در همه جا منتشر نمايد . و در عين حال مىگفت قصد سرزنش عايشه را ندارد . و تنها چيزى كه او را به دهشت مىانداخت ، اخلاص اين دختر فريباى شانزده ساله بود كه در اين مدت دراز در برابر اين پيرمد فتنه گر شصت ساله سكوت كرده بود . و اگر همه آن جمع [ با او ] موافقت نمىكردند ، [ چنين نمىشد ] پس ، همه آن گروه منافق بودند . عبدالله را در اين اتهام تنها چند نفر همراهى كردند كه از جمله آنها : « حمنه » خواهر زينب جحش بود . و زينب عقيده داشت كه خداوند خود ، او را به ازدواج محمد در آورده است . و چنين احساسى مىكرد كه بايد جاى عايشه را كه برگزيده او بود بگيرد . او كه تاكنون به آرزوى خويش نرسيده بود ، با اين فضاحت دروغين فرصتى مىيافت تا به خواسته‌اش نايل گردد . ولى در عين حال دوست نداشت عايشه آسيب ببيند ، و حديث افك را ، چنان كه بعدها به آن اشاره كرد ، باور نمىداشت عايشه آسيب ببيند ، و حديث افك را ، چنان كه بعدها به آن اشاره كرد ، باور نمىداشت . ولى چون عبدالله آتش شايعات را شعله‌ور مىكرد و حمنه آماده‌ى انتشار آن بود ، او نيز اين امور را رها كرد تا مسير خود را طى نمايد . بحث و جنجال در خانه‌هاى پيامبر گسترش يافت و در خارج نيز هركه در مدينه بود از داستان عايشه و صفوان سخن مىگفت و از ذكر آن كوتاه نمىآمد . اضافه بر آن - چنان كه عادت شده - هميشه شوهر آخرين كسى كه آگاه مىشود ، و چون خبر به او رسيد نمىدانست چه بايد بكند . محمد عايشه را دوست داشت ، همانگونه كه خديجه را ، ولى از سوى ديگر او را از هر زن ديگرى در زندگى خويش دوستتر مىداشت . و نمىدانست باور كند كه اين دختر كوچكى كه هميشه صديقه و حبيبه او بوده ، بتواند عمداً به او خيانت نمايد . و آنچه به او رسيده بود چنان آزرده‌اش كرده بود كه حتى نمىتوانست عايشه را رو در رو متهم نمايد . ولى از او دورى كرد .