است .
او اعلان مىدارد كه « زنان نيمى از مردان شيفتهاند » و مىگويد : « هيچ مرد مؤمنى زن مؤمنه را به خاطر ناخشنودى از اخلاقش نيازارد كه ممكن است ديگرى آن را بپسندد » و هيچگاه ثابت نشده كه زنان مدينه به محمد خيانت كرده يا او را فريب داده باشند . تنها يك حادثه دروغين نسبت داده شده كه چون موضوع اين نسبت دورغين « عايشه » است ، هر دو سوى قضيه مشكوك و محتمل است . زيرا ، انديشهها و افكار پيچيدهاى كه در سر اين دختر جوان بود ، او را براى دستيابى به هرچه مىجست توانمد مىساخت . او از همه اسباب دلربايى بهرهور و زيباروى بود . و در زمان وقوع آن حادثه كه در صدد بررسى آنيم ، زينب و امسلمه نتوانسته بودند منزلت واقعى خويش را به دست آورند . و او به خاطر طبيعت مستقل و كودكىاش قادر بود هر كارى را بدون قبول مسؤوليت آن انجام دهد . اكنون روايت خود او را ملاحظه مىكنيم :
« محمد هميشه هرگاه به سفر يا جنگ مىرفت ، يك يا دو تن از زنانش را با خود همراه مىكرد . آنها در « هودج » سرپوشيده و سايهدارى كه بر كوهان شتر بسته مىشد حمل مىگرديدند كه نشسته در آن از ديدهها مستور مىشد و دانستن اينكه كسى در هودج هست يا نيست بدون كنار زدن سايهبان محال بود .
« محمد هميشه هرگاه به سفر يا جنگ مىرفت ، يك يا دو تن از زنانش را با خود همراه مىكرد . آنها در « هودج » سرپوشيده و سايهدارى كه بر كوهان شتر بسته مىشد حمل مىگرديدند كه نشسته در آن از ديدهها مستور مىشد و دانستن اينكه كسى در هودج هست يا نيست بدون كنار زدن ساييهبان محال بود .
محمد غزوهى خويش بر ضد قبيلهى « بنىالمصطلق » را پيروزمندانه به پايان رسانيده بود و با « جويريه » زوجهى هشتم خود ازدواج كرده و در راه بازگشت به مدينه همراه با سپاهيان و شتران و غنيمتهايش بود كه چون آخرين ايستگاه طولانىتر بود و مسلمانان مىبايستى خيمههاى خويش را پيش از طلوع آفتاب برچينند ، عايشه كه بيدار شد و براى قضاى حاجت بيرون رفت ، هنگام بازگشت خيمه او برچيده شده بود و شتربان او منتظرش بود . او هنگامى كه خواست به درون هودج برود متوجه شد كه گردنبندش پاره شده و افتاده است .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٣٤