تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
نشده است و تنها از وسوسه‌هاى شيطان است ، و در ابتدا بر آن بود كه آنها ر بپذيرد . و اين دلالت بر آن دارد كه او در اين مرحله از ايمان توحيدىاش ، از احترام و دعا براى برخى از موجودات « متافيزيكى » و ماورايى كه آنها را نوعى از فرشتگان مىدانست باكى نداشت . » « 1 » و در بخش ديگرى از همين كتاب گويد : « و چون روايات در بيان جزئيات اين واقعه مختلف‌اند ، بهتر آن است كه ما بخش مورد وثوق اين داستان را يادآور شويم : « ظاهر آن است كه اين واقعه زمانى بوده كه محمد برخى از آيات قرآنى را آورده كه جواز شفاعت خواهى از بتها از آن دانسته مىشده است ، و مضمون يكى از آنها اين است كه :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
- تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى » « 2 » و اندكى بعد وحى نازل شد و آياتى آمد كه آيات مذكور را نسخ كرد . در حالى كه آيات اول و دوم آن در همه جا منتشر شده بود . و علت اين اصلاح و نسخ آن بود كه شيطان آن آيات را بدون آنكه محمد دريابد به او القا كرده بود . اين داستان شگفت‌آور و حيرت‌زاست . زيرا ، پيامبرى كه بزرگترين اديان توحيدى را تبليغ مىكند ، خودش اجازه شركت مىدهد ! و حقيقت اين داستان بسيار عجيب است تا حدى كه دلالت بر آن دارد كه اساسش صحيح است ! و نبايد پنداشت كه كسى آن را جعل و اختراع كرده است و سپس از مسلمانان خواسته آن را تصديق نمايند . يكى از جهات مورد نظر در اين داستان آن است كه نظر و عقيده‌ى محمد در زمان قصه را براى ما روشن مىكند ، و محمد
هامش
( 1 ) - محمد پيامبر و سياستمدار ، ترجمه اسماعيل والى زاده ، ص 33 . ( 2 ) - « آيا لات و عزى را ديديد ؟ و منات آن بت سومى ديگر را - آنها خوبرويان والامقامى هستند كه شفاعتشان مايه اميداست . »