« رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه ديد خويشاوندانش از او رويگردان شده و اين دورى آنها به خاطر آياتى است كه از سوى خدا بر او نازل مىشود ، دلتنگ شد و آرزو كرد كه اى كاش از سوى خدا چيزى نازل گردد كه او و خويشاوندانش را به هم نزديك كند ، و چون دوستدارشان بود و نمىخواست آنها را از دست بدهد ، از اينكه برخى مواضع سخت و دشوارى كه در برابر ايشان داشت به نرمى گرايد خشنود مىشد ، و اين آرزو را در درون خويش پرورش مىداد و محبوب او بود كه خداى متعال چنين نازل فرمود :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى * ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى
و چون بدين آيات رسيد :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
شيطان - همان را كه در درون خويش پرورش مىداد و دوست داشت براى قوم خود بياورد - بر زبان اوانداخت كه بگويد : « تلك الغرابيق العلى ، و ان شفاعتهنّ لترتجى »
قريشيان كه اين را شنيدند خشنود و مسرور شدند و از اينكه خدايان آنها را بدينگونه ياد كرد در شگفت آمده و سراپاگوش شدند . و مؤمنان نيز پيامبر خود را در آنچه از پروردگارشان براى آنها آورده بود تصديق كردند و او را به خطا و اشتباه و لغزش متهم ننمودند . پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه به آيهى سجده و پايان سوره رسيد سجده نمود . مسلمانان هم به سجده پيامبرشان ، در پيروى از او و تصديق آنچه آورده بود سجده كردند . حاضران در مسجد از مشركان قريش و غير آنها نيز ، هنگامى كه آن سخنان را درباره خدايان خود شنيدند سجده كردند . و خلاصه آنكه هيج مؤمن و كافرى در مسجد نبود مگر آنكه به سجده افتاد جز وليدبن مغيره كه چون بسيار پير شده بود و نمىتوانست به سجده برود ، با دست خود كفى از خاك برگرفت و بر آن سجده كرد . سپس مردم پراكنده شدند و قريش با خشنودى از آنچه كه دربارهى خدايان خود شنيده بودند از مسجد بيرون رفته و مىگفتند : « محمد خدايان ما را به بهترين وجه ياد كرد . او در آنچه تلاوت