تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
آمد و خداوند چنين نازل فرمود :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ
. . .
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
« 1 » 4 - طبرى اين روايت را با شرح بيشتر و سندى ديگر از « ابوالعاليه » چنين نقل كرده كه گفت : « قريش گفتند : « اى محمد ! همنشينان تو تنها فقيران و مسكينان و ضعيفان مردمند . و اگر خدايان ما را به نيكى كنى با تو همنشين مىگرديم و مردم از دور دست‌ها نزد تو مىآيند . » رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) سوره‌ى نجم را قرائت نمود و چون به اين آيه رسيد :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
شيطان بر زبان او راند كه بگويد : « و هى الغزانقة العلى ، و شفاعتهنّ ترتجى » و چون از تلاوت فارغ شد به سجده رفت و مسلمانان و مشركان نيز همگى با او سجده رفتند جز « سعيدبن عاص » كه اندكى از خاك برگرفت و بر آن سجده كرد و گفت : « وقت آن رسيد كه « ابن‌ابىكبشه » « 2 » خدايان ما را به نيكى ياد كند . » تا آنجا كه خبر آن به اصحاب رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) در حبشه رسيد و گفته شد كه قريش اسلام آوردند ، و اين واقعه بر رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) بسيار گران آمد و خداوند چنين نازل فرمود :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ . . .
5 و 6 - طبرى اين دو روايت را از « سعيدبن جبير » نيز نقل كرده كه گفت : « هنگامى كه آيه :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى
نازل گرديد رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) آن را قرائت كرد و گفت : « تلك الغرانيق العلى ، و ان شفاعتهنّ لترتجى » پس از آن سجده كرد و مشركان به هم گفتند : « او پيش از اين خدايان شما را به نيكى ياد
هامش
( 1 ) - همان . ( 2 ) - لقبى بوده كه مشركان قريش به پيامبر داده بودند .