تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥

سوم - روايات « افسانه‌ى غرانيق »

در شمارى از روايات مكتب خلفا به افسانه‌اى اشاره شده كه فشرده آن چنين است : « رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه ديد قومش آنچه را كه از سوى خدا براى ايشان آورده نمىپذيرند و از آن دورى مىكنند ، دلتنگ شد و در دل آرزو كرد كه از سوى خدا چيزى بر او نازل شود كه بين او و قومش را التيام بخشد و چون دوستشان مىداشت و نمىخواست آنها را از دست بدهد ، نرم شدن موضع تند و خشن آنها در برابر او ، خشنودش مىكرد ، و اين كشش درونى را با خود در ميان مىنهاد و آرزوى آن مىكرد و دوستدار آن بود ، كه خداى متعال اين آيات [ سوره‌ى نجم ] را بر او نازل فرمود :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى * ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى * وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
« سوگند به ستاره هرگاه پنهان شود . كه صاحب شما نه گمراه شده و نه كژ راهه رفته است . و سخن از روى هوى نمىگويد . » تا آنجا كه فرموده :
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
« آيا لات و عزى را ديديد ؟ و منات آن بت سومى ديگر را ؟ »