مگر آنكه مىگفتند : « السلام عليك يا رسول الله ! »
حال ، با وجود اياتى كه گذشت و رواياتى كه همه آنها را از مصادر و كتب مكتب خلفا آورديم ، نمىدانم چگونه بزرگان آنها متوجه تناقض اين آيات و اين روايات با رواياتشان درباره نزول وحى نشدهاند و چنين روايت كردهاند كه : « جبرئيل هنگامى كه با سورهى « اقرأ » بر او نازل شد گفت : بخوان . و او گفت : نمىتوانم بخوانم . سپس او را فشرد تا چنان به تنگنا افتاد كه پنداشت مرگش فرا رسيده ، و سه بار با او چنين كرد تا در بار آخر گفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . . .
براستى چرا جبرئيل اين آيات را از ابتدا بر او تلاوت ننمود تا رسول خدا بداند كه چه بايد بخواند ؟
چگونه ممكن است پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) بيم آن داشته باشد كه جن زده يا كاهن شده ؟ يعنى پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) گمان كرده كه جبرئيل با او سخن گفته يك نفر جنّى است و او بدين خاطر كاهن شده است و دلش به لرزه افتاد و با خود گفته است : « بدترين چيزها ، شاعر يا مجنون است ! » - پناه بر خدا - تا آنكه خديجه او را به نزد « ورقةبن نوفل » نصرانى برده و وى اطمينانش بخشيده و آگاهش نموده كه ، « آنكه با او سخن گفته همان ناموس اكبرى است كه بر موسى ( عليه السلام ) نازل شده بود . » ؟ !
و آيا شناخت جبرئيل پس از آن حاصل آمده كه خديجه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) را در دامن خود نشانيده و سر خويش برهنه كرده ، يا پس از آن كه او را در پيراهن خود جاى داده و جبرئيل از ديد رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) ناپديد شده است ؟ !
نمىدانم آيا درست است كه همانند اين سستىها و سخافتها در سيرهى رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) تثبيت و تأييد گردد ؟
اكنون كه دانستيم اينگونه روايات با قرآن كريم و بشاران منتشره در كتابهاى آسمانى و روايان صحيح و متواتر مصارد موضوعات اسلامى در مكتب خلفا تناقض دارد ، براى درك صحيح از دريافت اولين وحى آسمانى كه بر رسول