تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
پنجم - حليمه مادر رضاعى آن حضرت ( صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه او را براى شير دادن تحويل گرفت نشانه‌هاى نبوت را در بركت و فزونى شير خود و شير حيوانات گرسنه‌اش مشاهده نمود . چنانچه سايه‌ى ابر را بر فراز سرش ديد و عظمت مقامش را به خوبى دريافت . و چون سخنان آن كاهن را در بازار عكاظ شنيد ، بر جانش ترسيد و او را نزد مادرش در مكه آورد و وى نيز آنچه را كه در هنگام ولادتش ديده و شنيده بود براى حليمه بيان داشت . ششم - ماجراى سفر شام با عمويش ابوطالب و فرود كاروان قريش در منطقه « بصرى » ، و توجه آن عالم نصرانى به ابرى كه بر بالاى سر رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) سايه افكنده بود ، و دعوت آنها براى خوردن غذا ، و اينكه پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) را زير نظر گرفته و از حالات او سؤال مىنمود ، و مشاهده‌ى خاتم نبوت در بين دو كتف او ، و خبر دادن به عويش كه وى نبى اين امت است و يهوديان بدان خاطر كه از بنىاسرائيل نيست بر او حسد مىورزند ، و توجه مردانى از يهود به او و شناخت صفات و مشخصات پيامبرى در وى و مذاكره‌شان با بحيرايى راهب براى كشتن او كه وى از اين كار بازشان داشت و به آنها گفت : « اگر اين همانى باشد كه مىگوييد شما را بر او راهى نباشد » كه آنها نيز تصديقش كردند و منصرف شدند و ابوطالب در اين باره دو قصيده سرود . هفتم - ماجراى سفر تجارتىاش براى خديجه ، و آنچا كه ميسره غلام خديجه در طول اين سفر مشاهده نمود كه چگونه به وسيله ابر از تابش خورشيد در امان مىماند ، و نشانه‌هايى كه « نسطور » راهب در او ديد و دانست كه او پيامبر است و به ميسره گفت : « اين آخرين پيامبران است . » هشتم - آنچه كه همزمان با بعثت آن حضرت و رسيدن به مقام نبوت و كرامت خداوندى پديدار شد ، چنان كه هرگاه براى رفع نياز بيرون مىرفت و دور مىشد تا به دره‌ها و بيابانها مىرسيد ، از كنار هيچ سنگ و درختى عبور نمىكرد