تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
پيشاپيش به مدينه و اطراف آن هجرت كرده بودند و چشم به راه بعثتش بودند . و « تُبّع » را هنگامى كه براى ويران كردن « مدينه » آمده بود از آن آگاه كردند تا از قصد خويش منصرف گرديد و به كسى آسيبى نرسانيد . همان‌گونه كه جدش « عبدالمطلب » را نيز بشارت دادند . و به خاطر شهرت آن در مجتمع جاهلى ، برخى از اعراب پسران خود را « محمد » مىناميدند تا شايد مقام نبوت را دريابد . چهارم - آمنه مادر پيامبر به هنگام باردارى و ولادت او نورى ديد كه از او برون شد و « بُصرى » در شام را روشن نمود ، و در خواب به او گفته شد : « تو به سيد و آقاى ايم امت باردار شده‌اى و چون به دنيا آمد نامش را « محمد » بگذار . » و هنگامى كه به دنيا آمد ، هر كه در خانه بود ، هرچه در خانه بود را نورانى ديد . و چنان مىديدند كه گويا ستارگان نزديك شده و بر بالاى آنها قرار مىگيرند . و مادرش نزد جدش « عبدالمطلب » فرستاد و چون وارد شد ، هرچه در دوران باردارى ديده و آنچه به او گفته شده بود و دستور نامگذارى همه را براى او بيان داشت . و آن دانشمند يهودى در مدينه چون طلوع ستاره‌اش را مشاهده كرد با مشعلى از آتش بر بلنداى قلعه رفت و فرياد كشيد : « اى گروه يهود ! » و چون به نزد او آمدند گفت : « اين كوكب احمد است كه طلوع كرده و اين كوكب جز به خاطر نبوت طلوع نمىكند ! » و در ايران ، ايوان كسرى لرزيد و چهارده كنگره از آن فرو ريخت و درياچه ساوه خشكيد و آتشكده فارس كه پرستشش مىكردند خاموش شد ، آتشكده‌اى كه حدود هزار سال پيش از آن خاموش نشده بود . و « مؤبذان » در خوابِ خود شتر سركشى را ديد كه اسبهاى اصيل را مىكشيد تا از نهر دجله عبور كردند و در سرزمين آنها پراكنده شدند . و « سُطيح » كاهن به آنها خبر داد كه شاهنشاهى ايران پس از سقوط چهارده تن از شاهان آنها پايان مىپذيرد .