تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
عبادت مىنمود . و چون چهل سالگى را به پايان برد و خداوند قلب او را برترين و والاترين و تابع‌ترين و خاشع‌ترين و خاضع‌ترين قلبها ديد ، آسمانها را فرمود تا درهايشان گشوده شود و محمد آنها را نظاره مىكرد و فرشتگان را فرمود تا فرود آمدند و محمد ( صلى الله عليه و آله ) آنها را نظاره مىكرد و فرشتگان را فرومود تا فرود آمدند و محمد ( صلى الله عليه و آله ) آنها را از نظر مىگذرانيد . و فرمان داد تا رحمت الهى از ساق عرش بر سر محمد ( صلى الله عليه و آله ) فرود آيد و او را در برگيرد . و آنگاه جيرئيل روح‌الامين نورانى و طاوس فرشتگان را ديد كه به‌سويش آمد و بازويش را گرفت و تكانش داد و گفت : « اى محمد بخوان » فرمود : « چه بخوانم ! » گفت : « اى محمد !
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
» و بعد آنچه را كه خداوند عزّوجلّ به او وحى فرموده بود ، به او وحى كرد . سپس او بالا رفت و محمد ( صلى الله عليه و آله ) از كوه پايين آمد و از عظمت و جلال و كبرياى خداوندى تب و لرز وجودش را فرا گرفت . » گويد : « چون بيم از تكذيب قريش و نسبت جنون و ديوانگى و شيطان‌زدگى بر او كه از ابتداى كارِ خود داناترين خلق خدا و گراميترين آنها بود و از شياطين و افعال ديوانگان و سخنان آنها به‌شدت بيزارى مىجست ، بسيار دشوار مىنمود . خداوند عزّوجلّ اراده فرمود تا سينه‌اش را گشاده و قبلش را دليرى بخشد . بدين‌خاطر ، كوهها و صخره‌ها و كلوخها را قدرت سخن داد تا هرگاه به نزديك آنها برسدندايش دهنده كه : « السلام عليك يا محمد ، السلام عليك يا ولىالله ، السلام عليك يا رسول الله ! بشارتت باد كه خداى عزّوجلّ تو را بر همه‌ى آفريدگان پيشين و پسين ، برترى داد و جمال و زينت بخشيد و گرامى داشت . سخنان قريش كه مىگويند تو مجنون و مفتونى دلگير و اندوهگينت نسازد كه ، فاضل و برتر آن است كه رب‌ّالعالمين برتريش بخشيده ، و كريم و گرامى آن است كه آفريننده‌ى موجودات گراميش داشته است . پس سينه‌ات از تكذيب قريش و سركشان عرب به تنگ نيايد كه پرودگارت به‌زودى تو
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 337 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى