تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
و - در طبقات ابن‌سعد گويد : « هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به قلعه « بنىقريظه » وارد شد ، « كعب‌بن اسد » به آنها گفت : « اى گروه يهود ! اين مرد را پيروى كنيد كه به خداسوگند او همان كسى است كه او را در كتابها مىيابيد ، همان كه عيسى بشارتش را داده و شما صفات و ويژگيهايش را مىشناسيد . » گفتند : « او همان است ولى ما از حكم تورات جدا نمىشويم » . « 1 » ز - حاكم در مستدرك از « علىبن ابىطالب ( عليه السلام ) » روايت كند كه گفت : « مردى يهودى چند دينار از رسول خدا بستانكار بود . روزى طلب خويش درخواست كرد و پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) فرمود : « چيزى ندارم تا به تو پرداخت كنم » او گفت : « اى محمد ! من در كنار تو مىنشينم و از تو جدا نمىشوم تا طلبم را پرداخت نمايى » سپس در كنار او نشست تا پيامبر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را به جاى آورد و اصحاب آن حضرت ، مرد يهودى را تهديد مىكردند و مىترسانيدندو گفتند : « يا رسول الله ! يك نفر يهودى شما را زندانى كرده است ! » فرمود : « پرودگارم مرا از ستم به هم‌پيمان و غير او بازداشته است . » و چون ظهر فرارسيد آن يهودى اسلام آورد و گفت : « بخشى از اموالم در راه خدا باشد . به خدا سوگند آنچه با تو كردم براى آن بود كه صفات تو را كه در تورات آمده با چشم خود ببينم : « محمدبن عبدالله در مكه به دنيا آيد و هجرتگاهش طيبه باشد و حكومتش تا شام گسترش يابد . سختگير و خشن و فريادگر كوچه و بازار نباشد ، و هرگز به زشتى و فحشا و دشنام آلود نگردد . » « 2 »
هامش
( 1 ) - طبقات ابن‌سعد ، ج 1 ص 164 . ( 2 ) - مستدرك حاكم ، ج 2 ص 622 و دلائل النبوة ابونعيم ، ص 91 ح 48 ، از قول « عبدالله‌بن سلام » در داستان اسلام آوردن « زيدبن اشعثه » .