گفت : « گفتى اهل بيعتى لعنت شده ؟ ! به خدا سوگند كه خداوند تو را در حالى كه در صلب پدرت بودى ، بر زبان پيامبرش لعنت فرمود . » « 1 »
ما اين سخنان را بىدليل نمىگوييم ؛ بلكه آن را از گفتار « ذهبى » متوفاى سال 748 هجرى دريافتهايم . او گويد : مىگويم : « شايد اين - يعنى لعن معاويه و پدرش - براى معاويه مايهى فخر و مباهات باشد . چه ، پيامبر فرموده است : « خداوندا ! هر كس را كه من لعنت كردم يا دشنام دادم ، آن را براى او پاكى و رحمت قرار بده . » « 2 »
و پس از وى « ابنكثير » متوفاى 774 هجرى است كه گويد : « معاويه از اين نفرين در دنيا و آخرتش بهرهمند گرديد . عين عبارات او چنين است : « ابنعباس گويد : « من با بچهها بازى مىكردم كه ديدم رسول خدا آمد . با خود گفتم : نيامده مگر بهسوى من . پس ، در جلوى درى پنهان شدم . آن حضرت آمد و يك بار يا دو بار با دست بر شانهى من زد و فرمود : « برو معاويه را نزد من بخوان » - او وحى را مىنوشت - گويد : رفتم و او را فراخواندم . گفته شد : او در حال خوردن است . نزد رسول خدا بازگشتم و گفتم : او در حال خوردن است . فرمود : « برو و او را بخوان . » دوباره نزد او آمدم و گفته شد : او در حال خوردن است . به پيامبر خبر دادم و در بار سوم فرمود : « خداوند شكمش را سير نگرداند . » گويد : پس از آن سير نشد . » و بهراستى كه معاويه از اين نفرين در دنيا و آخرتش بهرهمند گرديد . اما در دنيا : او هنگامى كه براى فرماندارى به شام رفت روزى هفت بار غذا مىخورد . روزى هفت بار تنها خوراك گوشتى مىحورد . از شيرينى و ميوهها نيز بسيار مىخورد و مىگفت : « به خدا سير نشدم و تنها خسته شدم ! » و اين نعمتى و
هامش
( 1 ) - كنزالعمال ، ج 11 ص 349 ؛ و منتخب آن در حاشيهى مسند احمد ، ج 5 ص 453 .
( 2 ) - تذكرة الحفاظ ، ص 701 698 .