و فرمود : « لعنت كنندگان از صدّيقين نباشد . » « 1 »
و فرمود : « اى ابابكر ! سوگند به خداى كعبه كه لعنتكنندگان و صدّقيقين با هم نباشد . »
و در حديث « امّالمؤمنين عايشه » گويد : « همراه پيامبر بودم و شترم را لعن كردم . پيامبر فرمان داد تا آن را بازگردانند و فرمود : « چيز لعنت شده مرا همراهى نمىكند . » « 2 »
و در روايتى ديگر گويد : « او سوار بر شترى شد و آن را لعنت كرد . پيامبر به او فرمود : « آن را سوار مشو ! » « 3 »
و در صحيح مسلم گويد : « زنى از انصار شتر خود را لعنت كرد ، پيامبر فرمود : « هرچه بر روى آن است برداريد و رهايش كنيد كه آن لعنت شده است . » « 4 »
بهراستى چگونه ممكن است پيامبر دلتنگ شود و مؤمنان را لعنت نمايد در حالى كه خود آن حضرت فرموده است : « دشنام دادن مسلمان فسق و گناه است . » و فرموده : « هر كس مؤمنى را لعنت كند مانند آن است كه او را كشته باشد . » و فرموده : « هركس چيزى را لعنت كند كه سزاوار آن نباشد ، لعنت به خود او بازمىگردد . » ؟ !
و چگونه سينهى پيامبر تنگ مىشود و اين و آن را لعنت مىكند ، در حالى كه عايشه گويد : « پيامبر هيچ مسلمانى را - به هيچوجه - لعنت نفرمود . و هيچگاه براى خود بهخاطر آنچه بر اومىرسيد انتقام نگرفت ، مگر آنكه واجبات الهى مورد هتك و بىحرمتى قرار مىگرفت . و هيچگاه با دست خود بر چيزى ضربه نزد
هامش
( 1 ) - كنز العمال ، ج 3 ص 350 .
( 2 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 72 و 275 ؛ كنزالعمال ، ج 3 ص 351 .
( 3 ) - همان ، ج 6 ص 138 .
( 4 ) - صحيح مسلم ، ج 4 ص 204 ؛ كنزالعمال ، ج 3 ص 351 ؛ سنن دارمى ، ج 2 ص 288 .