تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
من بشنوم و مىگفت : « خداوندا ! من تنها يك بشرم . پس ، مرا به‌خاطر دشنام به مردى از مسلمانان اگر آزارش دادم ، عقوبت مفرما . » « 1 » 11 - از « عايشه » گويد : « رسول خدا در پوششى از شلوار و ردا به خانه من آمد و رو به قبله شد و دست‌هايش را گشود و گفت : « خداوندا ! من تنها يك بشرم . پس ، هر بنده‌اى از بندگان تو را كه زدم يا آزار دادم ، مرا به‌خاطر آن عقوبت مفرما . » « 2 » و در روايتى ديگر : « هر مردى از مؤمنان را كه اذيت نمودم و دشنام دادم ، مرا به‌خاطر آن كيفر مفرما . » « 3 » و در روايتى ديگر : « دست‌هايش را بالا مىبرد و دعا مىكرد تا آنجا كه من از بالا بودنشان خسته مىشدم . مىگفت : « خداوندا ! من تنها يك بشرم . پس ، مرا به‌خاطر دشنام و آزارى كه به كسى رسانده‌ام ، عذاب مفرما . » « 4 » 12 - از « عايشه » گويد : « رسول خدا اسيرى را نزد من آورد . از او غافل شدم و بيرون رفت . پيامبر آمد و فرمود : « آن اسير چه كرد ؟ » گفتم : از او غافل شدم و با زنان بودم كه بيرون رفت . فرمود : « تو را چه مىشود خدا دستت - يا دو دستت - را قطع كند » سپس بيرون رفت و مردم را به‌دنبال او فرستاد تا او را يافتند و آوردند . بعد نزد من آمد و ديد كه من دستانم را زير و رو مىكنم . فرمود : « تو را چه مىشود ، آيا ديوانه شده‌اى ؟ » گفتم : مرا نفرين كردى و من دستانم را زير و رو مىكنم تا ببينم كدام يك قطع مىشوند ! پس ، حم و سپاس خدا به جاى آورد و دستانش را بالا برد و گفت : « خداوندا ! من بشرم و همانند افراد بشر به خشم
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 160 . ( 2 ) - همان ، ج 6 ص 123 و 180 ( 3 ) - همان ، ج 6 ص 258 و 251 . ( 4 ) - همان ، ج 6 ص 225 .