بشرم . پس ، هريك از مسلمانان را كه لعن كردم يا دشنام دادم ، آن را براى او پاكى و پاداش قرار بده . »
و در عبارت ديگرى گويد : « آن دو با رسول خدا خلوت كردند . پس آن حضرت دشنامشان داد و لعنتشان فرمود و بيرونشان كرد . . . » تا آخر حديث .
2 - از « ابوهريره » روايات كند كه گفت : « رسول خدا گفت : « خداوندا ! من تنها يك بشرم . پس ، هريك از مسلمانان را كه دشنام دادم يا لعنت نمودم ، آن را براى او پاكى و رحمت قرار بده . »
3 - از « جابر » از رسول خدا همانند آن ، جز اينكه در آن بهجاى : « پاكى و رحمت » آمده است : « پاكى و رحمت » آمده است : « پاكى و پاداش » همانند آنچه در حديث « ابوهريره » آمده بود .
4 - از « ابوهريره » روايات كند كه گفت : از پيامبر شنيده است كه مىفرمود : « خداوندا ! هريك از بندگان مؤمن را كه دشنام دادم آن را براى او وسيلهى تقرب بهسوى خودت در روز قيامت قرار بده . »
5 - از « ابوهريره » گفت : « شنيدم كه رسول خدا مىفرمود : « خداوندا ! من با تو عهدى بستهام كه با من بر خلاف آن نخواهى كرد . پس ، هر مؤمنى را كه دشنام دادم يا تازيانه زدم ، آن را براى او كفّاره روز قيامت قراربده . »
6 - از « جابربن عبدالله » گفت : « شنيدم كه رسول خدا مىفرمود : « من تنها يك بشرم ، و با پروردگارم - عزّوجلّ - پيمان بستهام كه هريك از بندگان مسلمان را كه دشنام دادم يا ناسزا گفتم ، آن براى او پاكى و پاداش باشد . »
7 - از « انسبن مالك » گويد : « دختركى يتيم نزد « امّسليم » - مادر انس - زندگى مىكرد . پيامبر او را ديد و فرمود : « تو همانى ؟ چه بزرگ شدهاى عمرت دراز نگردد » دخترك با گريه نزد امّسليم بازگشت . امسليم به او گفت : دختركم ! تو را
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٦٣