قامت خود را خم كرده و پايين آورده و اين پا و آن پا مىكرده است ؟ !
او چگونه مىگويد دختركى نورسيده و اندكسال بوده است ، در حالى كه در كتاب « ارشاد السارى » ج 8 ص 118 گويد : اين داستان پس از ورود هيئت حبشىها به مدينه اتفاق افتاده و ورود آنها در سال هفتم هجرى بوده كه عايشه در آن سال شانزده ساله و بالغه بوده است ؟ !
و چگونه ممكن است پيامبر در انظار مردم گونهاش را در زير گونهى عايشه قرار دهد در حالى كه او را با رداى خود مىپوشانيد ؟ !
و چگونه است كه شياطين جن و انس از « عمر » فرار مىكنند ولى از رسول خدا بيمى به دل راه نمىدهند ؟ !
و چگونه شده كه همهى اين تناقضات بر صاحبان كتب صحاح و سنن مستور مانده و آنها را در كتابهاى صحيح و سنن خود گرد آوردهاند ؟ !
و چگونه متوجه تناقض اين روايات با آيات كريمهى قرآن مجيد نشدهاند كه در سورهى لقمان آيهى 6 فرموده است :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
« برخى از مردم خريدار سخنان بيهودهاند تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه نمايند و آيات خدا را به مسخره بگيرند . اين گروه را عذاب خواركنندهاى خواهد بود . »
از « ابنمسعود » دربارهى معناى اين سخن خداى متعال : لهو الحديث سؤال شد و او به خداوندى كه جز او خدايى نيست سوگند خورد كه آن « غناء » است و سه بار تكرار كرد . ابنعباس و عبداللهبن عمر و ديگر بزرگان از مفسّران پيشين نيز آن را بدينگونه تفسير كردهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : تفسير طبرى ، ج 21 ص 39 ؛ تفسير قرطبى ، ج 14 ص 51 و 52 و 53 ؛ تفسير ابنكثير ، ج 3 ص 441 و 442 ؛ تفسير سيوطى ، ج 5 ص 159 و 160 .