نيازش به فرزند ، مدعى فرزند غير خود شده است . ماريه كم شير بود و بدين خاطر براى فرزندش گوسفندى شيرده خريد كه با شيرش تغديه مىكرد و گوشت خوبى رويانيد . عايشه گويد : روزى نزد پيامبرش آوردند و فرمود : « چگونه مىبينى ؟ » گفتم : « هر كه از شير گوسفند تغذيه كند گوشتش نيكو گردد . » فرمود : « شبيه من نيست ؟ » گويد : « غيرت و رشك زنانه در من بيدار شد و گفتم : « شباهتى نمىبينم » گويد : « سخن مردم به رسول خدا رسيد و به على فرمود : « اين شمشير را بگير و برو و پسر عموى ماريه را هر جا يافتى ، گردن بزن . » گويد : « على رفت و ديد كه وى در باغى بر روى نخلى رطب مىچيند . » گويد : « هنگامى كه على را با آن شمشير ديد لرزهاى او را فرا گرفت و جامهاش افتاد و ديده شد كه خداى عزّوجل آنچه را كه مردان دارند براى او نيافريده است . » « 1 »
رسول خدا با ماريه دختر شمعون ازدواج كرد . ماريه را مقوقس حاكم اسكندريه همراه با خواهرش سيرين و پسر عموى خنثايش مابور به آن حضرت هديه كرده بود مقوقس از قبطيان نصرانى بود - رسول خدا سيرين را به حسّانبن ثابت بخشيد ، و ماريه در ماه ذىحجّه سال هشتم هجرى ابراهيم را براى پيامبر به دنيا آورد و ابراهيم در سن هجده ماهگى در مدينه فوت كرد . « 2 »
* * * اينها اخبار « ماريه » و نسبت « افك » به او دربارهى فرزندش ابراهيم ، فرزند رسول خدا ، در كتب حديث و سيرهى مكتب خلفاست ، و نمىتوانيم فهميد كه آيا سزاوار نبود خداوند دربارهى اين داستان آياتى نازل فرمايد و ماريه را تبرئه نمايد و نسب ابراهيم به رسول خدا را تثبيت نمايد ؟ آيا اين براى پيامبر كه در آن روز ابراهيم
هامش
( 1 ) - مستدرك حاكم ، ج 4 ص 29 ، و تلخيص آن فشرده در شرح حال ماريه .
( 2 ) - همان ، ج 4 ص 38 .