از سوى ديگر ، در روايات « افك » از قول او آمده است كه « وى در ايستگاه خود تنها برجاى مانده بود و نه پيامبر و نه خدمه و خويشاوندانش ، هيچيك با او نبودند تا مركبش را آماده نمايند ، و او به تنهايى سوار شد . » حال آنكه اين دو داستان در يك غزوه و براى مفقود شدن يك گردنبند از نوع جزع بوده است ! و آنچه بر شگفتى ما مىافزايد حركت بسيار سريع سپاه است . مگر رفتن امّالمؤمنين براى پيدا كردن گردنبند چه مقدار وقت مىگرفت كه چون برگشت همه سپاه بار خود بسته و حركت كرده بودند و اثرى از آنها بر جاى نمانده بود ؟ ! در حالى كه هر سپاهى بهناچار ابتدا و انتها و مقدّمه و مؤخّره دارد ، و مسلم است كه جايگاه زوجهى رسول خدا در انتهاى سپاه نبوده است . « 1 »
و اگر فرض كنيم كه اين سپاه در زمان ما باشد و مجهز به اسكادرانهاى هوايى تيزپرواز ، باز همچنين وصفى دربارهى آن صادق نباشد . زيرا ، بهناچار بايد هواپيماها يكى پس از ديگرى يا اسكادرانى پس از اسكادران ديگر به پرواز درآيند و در چنين زمانى انسان مىتواند به آبريزگاه رفته و بازگردد و هواپيماهاى رديف آخر را دريابد ، چه رسد به سوار شدن بر شتران و چهارپايان ؟ ! علاوه بر آن ، مگر امّالمؤمنين براى رفتن به آبريزگاه چه مقدار از سپاه دور شده بود كه زوزهى شتران و همهمهى مردان را بهگاه بار برداشتن و كوچ كردن نشنيد ؟ ! و نكتهى ديگر اين حديث كه نمىتوانم آن را فهميد ، هودج و كجاوهاى است كه حاملانش آن را برمىدارند و متوجه خالى بودن آن از سرنشين نمىشوند ، اين سرنشين چه اندازه سبكوزن بوده است ؟ !
ديگر اينكه ، عليا مخدّره و بانوى بزرگوار قبيله تيم را چه شده بود كه بيش از يك ماه هدف تير زبان تهمتزنندگان قرار گرفته بود و واكنشى از خود نشان
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : سيرهى ابنهشام ، ج 3 ص 352 351 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ص 70 ؛ تاريخ ابناثير و ابنكثير در ذيل غزوهى مريسيع ؛ امتاع الاسماع ، ص 210 ؛ اغانى ، ج 4 ص 13 .