عايشه شنيده باشد . » « 1 »
و زركشى گويد : « بخارى از « امرومان » حديثى واحد دربارهى افك روايت كرده كه راوى آن « مسروق » است ، و او هرگز « امرومان » را نديده است . و در آن حديث گفته شده : « مسروق گفت امّرومان براى من روايت كرد » و اين خيال و وهم است . . . زيرا ، ابنسعد و غير او يادآور شدهاند كه « امّرومان » در حيات رسول خدا در سال ششم هجرى فوت كرد و پيامبر وارد قبر او شد . و اين اشكال بر بخارى را در روايت مسروق از امّرومان ، تقويت مىكند . ولى گروهى مرگ او در حيات رسول خدا را انكار مىكنند كه از جمله آنها ابونعيم اصفهانى است ، و اينها براى انكار خود دليل عمدهاى جز روايت مسروق ندارند .
و خطيب گويد : مسروق از امرومان چيزى نشنيده است . و شگفت آنكه چگونه اين موضوع بر « بخارى » پوشيده مانده در حالى كه « مسلم » متوجه شده است . » « 2 »
اينكه مىگويد : « مسلم متوجه شده » براى آن است كه او حديث مسروق از امّرومان دربارهى افك را در صحيح خود نياورده است .
ج - اشكال ديگرى كه بر « حديث افك » در صحيح بخارى و صحيح مسلم و ديگر كتب حديث وارد مىشود ، بحث و گفتگوى « سعدبن معاذ » با « سعدبن عباده » است كه با وفات سعدبن معاذ در يك سال پيش از آن يا بيشتر ، منافات دارد . زيرا او پس از « غزوهى بنى قريظه » فوت كرده است .
برخى از اين اشكال چنين پاسخ دادهاند كه ، بحثوگفتگو در سيرهى ابنهشام و مورّخان پس از او بين « اسيدبن حضير » و « سعدبن عباده » بوده است و آنچه در
هامش
( 1 ) - استيعاب ، شرح حال امّرومان . برخى نيز پاسخ اشكال وارد بر بخارى در صحيح او را با جوابهايى فريبا دادهاند .
( 2 ) - الاجابه ، ص 38 و 39 .