تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
بخشيدند و رضايتش را به دست آوردند . دليل آن نيز ، شعر حسّان در هجو و عيب‌جويى فقراى مهاجر است كه گفت : « انّ الجلابيب قد عزّوا و قد كثروا . . . » يعنى : « ژنده‌پوشان خانه بر دوش ، عزيز و پرتعداد شدند . . . » و نيز ، برانگيختن « جعيل » از سوى « صفوان » و سخن او به « حسّان » كه گفت : « من جوانى هستم كه هرگاه مورد عيب‌جويى قرار گيرم . . . » و نگفت : « هرگاه مورد قذف و تهمت قرار گيرم » و سخن او به پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) كه گفت : « او مرا هجو كرده است » . اضافه بر آن ، در مجموعه اين گفت و شنودهاى طولانى كه ميان صفوان و جعيل و پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) ، و سعدبن عباده و پسرش قيس و غير آنها ايراد گرديده ، چيزى از داستان « افك » - اندك و بسيارش - به ميان نيامده است . چنان كه گويا داستان افك هيچ‌گاه وجود نداشته ، و گويا هيچ‌كس در آن زمان آن را نشنيده است ، جز آنكه « ابن‌هشام » آن را در جاى خود نياورده است . يعنى آنجا كه درگيرى آبشخور « مريسيع » و سخن « ابن‌ابى » را ياد مىكند ، بقيه ماجرا را نياورده و آن را تأخير انداخته تا آنگاه كه داستان « افك » را به پايان برده ، آن را دنباله‌اش قرار داده و اين پندار را به وجود آورده كه آن ماجرا نتيجه و اثر « افك » بوده است ، و طبرى و ابن‌اثير و ابن‌كثير نيز در تواريخ خود از او پيروى نموده‌اند ، و موضوع بر كسانى كه پس از « ابن‌اسحاق » آمده‌اند مشتبه گرديده است ، مانند « ابن‌عبدالبر » كه در استيعاب گويد : « صفوان‌بن معطل هنگامى كه حسان‌بن ثابت او را قذف نمود با شمشير به وى حمله كرد . . . ابن‌اسحاق آن را اينچنين آورده است . » و شگفت آنكه ما نىبينيم « ابن‌اسحاق » آنجا كه داستان ضربت زدن صفوان بر حسّان را مىآورد روايت مىكند كه صفوان گفت :
تلق ذباب السيف منّى فانّنى * غلام اذا هو جيت لست بشاعر
« تيزى اين شمشير را از من بچش كه من ، جوانى هستم كه هرگاه هجو گردم شاعر نباشم . »