ما در پرتو روايات پيشين با چهار داستان مواجه مىشويم كه شايسته است هريك از آنها را جداگانه مورد بررسى قرار دهيم . آنها عبارتند از :
* مسابقه
* درگيرى و يارگيرى مهاجران و انصار تا آنجا صفوان حسانبن ثابت را ضربت زد .
* شأن نزول آيت تيمم
* شأن نزول آيات افك
بنابراين ، از خداوند متعال يارى جسته و مىگوييم :
نخست - مسابقه
در روايت « هشامبن عروه » از « امّالمؤمنين عايشه » در مسند احمد ، آمده بود كه او گفت : « با رسول خدا در برخى از سفرهايش بيرون رفتم و من در آن زمان دختركى تكيده و لاغراندام بودم . پيامبر به مردم فرمود : پيش برويد و آنان پيش رفتند . سپس به من فرمود : بيا تا با تو مسابقه بدهم . با او مسابقه دادم و پيشى گرفتم و او چيزى نگفت تا انگاه كه گوشتى و فربه شدم و فراموش كردم ، باز هم در برخى از سفرهايش با او بيرون رفتم و به مردم فرمود : پيش برويد . سپس فرمود : بيا تا با تو مسابقه بدهم . با او مسابقه دادم و از من پيشى گرفت و شروع به خنديدن كرد و گفت : اين در مقابل آن !
و در روايات « عبادبن عبداللهبن زبير » در مغازى واقدى آمده بود كه او گفت : به عايشه گفتم : اى مادر ! داستان خودت در غزوهى « مريسيع » را براى ما بازگو كن . او گفت : « اى خواهرزاده ! رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) هرگاه به سفر مىرفت بين زنانش قرعه مىكشيد و نام هر كس كه بيرون مىآمد او را با خود همراه مىبرد ، و هميشه دوست داشت كه من هيچگاه در سفر و حضر از او جدا نباشم ، و چون اراده رفتن به غزوهى « مريسيع » نمود ، ميان ما قرعه انداخت و نام من و « امّسلمه » بيرون آمد و