زوجهاش فهميد و او را سرزنش نمود و وى انكار كرد . او كه آن دو را با هم ديده بود گفت : اگر راست مىگويى قرآن بخوان زيرا جنب قرآن نمىخواند . او گفت :
شهدت بانّ وعد الله حق * و انّ النار مثوى الكافرينا
و انّ العرش فوق الماء حق * و فوق العرش رب العالمينا
و تحمله ملائكة غلاظ * ملائكة الإله المؤمنينا
« شهادت مىدهم كه وعدهى خداوند حق است ، و جهنم جايگاه كافران باشد .
و بودن عرش بر بالاى آب حق است ، و پروردگار عالميان فوق عرش است .
عرشى كه فرشتگان ستبر و قدرتمند آن را برمىاندارند ؛ فرشتگان مؤمن خداوند . »
زوجهاش كه از قرآن چيزى نمىدانست و قرآن نمىخواند گفت : خداوند راست فرموده و چشم من دروغ گفته است .
21 - عبداللهبن ابىبن سلول انصارى
او از تيرهى « بنىعوفبن خزرج » و « سلول » زنى از قبيلهى « خزاعه » بوده است . عبدالله سر سلسلهى منافقان و از اشراف قبيلهى « خزرج » بود و خزرجيان پيش از بعثت پيامبر همه بر آن شده بودند كه او را به سرورى و رياست برگزينند و كار خود را به دو واگذارند و هنگاميكه خداوند اسلام را آورد ، او بر نبوت رسول خدا حسادت نمود و استكبار ورزيد و بعد از « غزوهى مريسيع » فوت كرد و در مدينه به خاك سپرده شد . « 1 »
همانگونه كه ملاحظه شد ، ما در معرفى برخى از افراد مذكور شرح و بسط بيشترى داديم . زيرا براى بررسى اخبار « افك » در آينده بدان نياز داشتيم .
هامش
( 1 ) - استيعاب ، شرح حال پسرش عبداللهبن عبدالله ، ج 1 ص 336 .