آرى ، او حتى نمىتوانست نام على ( عليه السلام ) را به نيكى ياد كند .
اين رشك و حسادت او را بدانجا كشانيد كه در اندرون خانه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) با همدستى « حفصه » دختر خليفهى دوم ، به تشكيل حزب پرداختند و چنان كردند كه آياتى همچون آيات سورهى تحريم در ملامت و سرزنش آن دو نازل گرديد !
بارى ، پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفت و پدر عايشه ابوبكر خليفه شد . على و فاطمه با حكومتش به مخالفت برخاستند تا فاطمه ( عليه السلام ) ناخشنود از ابوبكر بدرود حيات گفت .
ابوبكر نيز از دنيا رفت و صحابى قرشى « عمربن خطاب » به خلافت رسيد .
در اين دوران يعنى عصر حكومت اين دو خليفه ، امّالمؤمنين عايشه به اوج آرزوهايش كه پراكندگى اصحاب على و پيروزى حزب پدرش ابوبكر بود ، نايل آمد . بهويزه كه حزب حاكم بر اكرام و بزرگداشت وى پاى مىفشرد و از او فتوا مىخواست و در حقوق بر همه مسلمانان كه زنان و خويشاوندان پيامبر را نيز در برمىگرفت ، برترىاش مىداد .
خليفهى دوم در پايان كار خود بر جلال و شكوه او بيفزود و خانهاش را محل شورا قرار داد ، شورايى كه خليفه مسلمين در آنجا تعيين مىگرديد !
در اين دوران بود كه ستارهى اقبال امّالمؤمنين عايشه در آسمان جامعه اسلامى مىدرخشيد و خودنمايى مىكرد ؛ به گونهاى كه نامش بلند آوازه و مقامش بىاندازه بود ! اين ويژگى تا شش سال خلافت خليفهى سوم عثمانبن عفان اموى نيز ، ادامه داشت . در اين مدت كه حدود هجده سال طول كشيد ، هيأت حاكمه خلافت در فتاوى مورد نياز به او مراجعه مىكرد و او نيز با تكيه بر احاديثى كه از قول رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) بيان مىداشت به تأييد سياست حاكم مىپرداخت !
« خلافت قريشى » در شش سال دوم حكومت عثمان ، دچار دگرگونى شد و به
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٨