و مىگفت : « بر هيچ يك از زنان پيامبر به مانند « خديجه » غيرت نورزيدم ، با آن كه او را نديده بودم ! ولى پيامبر بسيار يادش مىكرد و گه گاه گوسفندى را ذبح مىنمود و قطعه قطعه مىكرد و براى دوستان « خديجه » مىفرستاد و مىفرمود : « من دوستان او را دوست دارم . »
عايشه بر اين كار حسد مىورزيد و به رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) مىگفت : « چه قدر از اين عجوزه سرخگونهى عجوزههاى قريش ياد مىكند ، او به تاريخ پيوست و محو و نابود شد و خداوند بهتر از او را به تو داده است ! » با اين سخنان چهره رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) دگرگون مىشد و به امر مىفرمود : « نه ، خداوند بهتر از او را به من نداده است . او هنگامى كه همه مردم كافر بودند به من ايمان آورد و هنگامى كه همه تكذيبم كردند تصديقم كرد و اموال خود را در سختترى شرايط در اختيار من نهاد . خداوند عزّوجل تنها فرزند او - و نه ساير زنان - را ، روزى من گردانيد . »
بسيار طبيعى بود كه اين سخنان بر رشك و حسادت او بيفزايد . چنان كه محبت ويژهى رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به فاطمه دخت خديجه و فرزندان او ، و انحصار ذريه پيامبر در اولاد زهرا و برترى بخشيدن به داماد خديجه علىبن ابىطالب ( عليه السلام ) بر بزرگان صحابه از جمله ابوبكر پدر عايشه ، اينها همه بر آتش غيرت و رشك او مىافزود تا آنجا كه آن را بر زبان آورد و دو يا سه بار به پيامبر
( صلى الله عليه و آله ) گفت : « به خدا سوگند م مىدانم كه على نزد تو محبوبتر از من و پدرم مىباشد . . . » « 1 »
بدين خاطر ، خشم او بر على و فرزندانش بسيار شديد بود ، چنان كه امام على ( عليه السلام ) در وصف او فرمود : « خوى زنانه بر او چيره شد و كينه ديرينه در سينهاش همچون ديگ جوشان فوران كرد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - همان مدرك .
( 2 ) - نهجالبلاغه ، خطبهى 156 .