آن نبرد به هلاكت رسيده بودند . پس از آن ستاره اقبالش رو به افول نهاد تا آنگاه كه امام ( عليه السلام ) در محراب عبادت به شهادت رسيد و او بر اين پيش آمد سجده شكر به جاى آورد !
پس از شهادت امام ( عليه السلام ) معاويه گوى خلافت را از آنِ خود كرد . چنين خليفهاى با چنان سوء پيشينهها كه خود و خانوادهاش در جنگ با رسول خدا در بدر و احد و احزاب و قبل و بعد آنها يدك مىكشيدند و گوياترين دليلِ ناشايستگىاش بودند ، به ناچار بايد طرحى نو در مىانداخت ؛ به ويژه كه در همه احاديثى كه مسلمانان از حوادث عصر پيامبر در دست داشتند فضايل و مدايح اهل بيت ( عليه السلام ) بخصوص فضل و مدح امام حسن و امام حسين ( عليه السلام ) دو سبط رسول خدا ، و اميدهاى امت براى خلافت اسلامى بسيار و بىشمار بود . و در مقابل ، در بسيارى از همان احاديث ذمّ بنىاميه و بخصوص پدر معاويه ابوسفيان و مادرش هند و خاندان ايشان و كشته شدگانشان در بدر مانند : عُتبه و شيبه و وليد و حنظله ، وافر و پر شمار مىنمود .
بنابراين ، تنها خاندانى كه در مقابل معاويه قرار مىگرفت ، خاندان علىبن ابىطالب ( عليه السلام ) بود . اكنون معاويه كه در پى تحكيم پايههاى حكومت اموى و موروثى كردن آن در خاندان خويش است ، چاره را در آن مىبيند كه در ميان مسلمانان به جعل و نشر حديث در فضايل خلفاى ثلاثه و مذمت على ( عليه السلام ) و خاندانش اقدام نمايد تا بدين وسيله حجّت و برهان خاندان علىبن ابىطالب ( عليه السلام ) و شيعيان او را باطل نمايد . وى در اين راه از معاونت و همراهى گروهى مثل « عمروبن عاص » ، « سمرةبن جندب » و پيش از همه « امّالمؤمنين عايشه » با ديگران بسيار متفاوت مىنمود . چه ، آن گروه مزدور بودند و در فضل و برترى « حزب امّالمؤمنين » به نشر حديث مىپرداختند ، ولى امّالمؤمنين رأساً براى پدر و حزب خويش به
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 20
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٠