فمن يهجو رسول الله منكم * و يطريه و يمدحه سواء
لنا فى كل يوم من معدّ * سباب أو قتال أو هجاء
لسانى صارم لا عيب فيه * و بحرى لا تكدّره الدلاء
فأنّ ابى و والده و عرضى * لعرض محمد منكم وقاء
« پيام مرا به ابوسفيان برسانيد كه پوشيدهها آشكار گرديد :
تو « محمد » را هجو كردى و من از آن پاسخ مىگويم و پاداش آن نزد خداست .
آيا كسى را كه همانندش نيستى هجو مىكنى ؟ پس ، بدترين شما فداى بهترينتان باد .
هريك از شما كه رسول خدا را بد بگويد و هجو كند يا ستايش كند و مدح نمايد نزد ما
يكسان است
ما هميشه آمادهى پاسخگويى هستيم ، دشنام باشد يا جنگ يا عيبجويى .
زبان من شمشير برّان بىعيب است و درياى من با اين دلوها تيره نگردد .
پدرم و پدر پدرم و اعتبار و آبرويم همه ، سنگر و سپر عرض و آبروى « محمد » در برابر شما خواهد بود . « 1 »
در اغانى گويد : « حارثبن عوفبن ابى حارثه » نزد رسول خدا آمد و گفت : كسى را كه به دين تو دعوت كند همراه من بفرست كه او در پناه من باشد . پيامبر مردى از انصار را با او فرستاد . خويشاوندان حارث به او خيانت كردند و آن مرد انصارى را كشتند . حارث نزد رسول خدا بازگشت و آن حضرت كه هيچكس را
هامش
( 1 ) - عقدالفريد ، ج 5 ص 295 294 ؛ و در استيعاب ، شرح حال حسّان با تفضيل بيشتر و كاملتر آمده است .