بخشيده نبودند ، [ پاسخ تو را چنان كه بايد مىدادم ] . « 1 »
سه نفر از انصار به نامهاى حسّان و مكعببن مالك و عبداللهبن رواحه ، متولى امر هجو و پاسخگويى به مشركان شدند و حسّان و كعب با آنها همانند خودشان دربارهى وقايع و ايام و كارهاى نيك و بد ، برخورد مىكردند و عيوب آنها را برمىشمردند ، و عبداللهبن رواحه آنها را به خاطر كفر و پرستش چيزهايى كه نه مىشنوند و نه نفعى دارند ، سرزنش مىنمود و سخن او بر آنان سهل و ساده مىنمود ؛ ولى سخن حسّان و كعب بر آنان سخت و دشوار آمد . و چون اسلام آوردند و دانا شدند ، سخن عبدالله برآنها سختتر و شديدتر بود ، و عمربن خطاب از خواندن چيزى كه دربردارندهى دشنام به زنده و مرده و تجديدكننده كينههاى نهفته است و خداوند كار جاهليت را با آوردن اسلام يكسره نابود كرد . « 2 »
و روايت شده كه دربارهى حسّان گفتهاند : حسّان از سه جهت برتر از شعراى ديگر است : او شاعر انصار در جاهليت ، شاعر پيامبر در اسلام و شاعر كل يمن در اسلام بوده است . « 3 »
و نيز گفته است : حسّان در جاهليت از شعراى برجسته بود و هنگامى كه اسلام آمد ، شعرش افول كرد . به او گفته شد : اى اباحسام ! شعرت سست و پير شده است ؟ حسان در پاسخ گفت : پسر برادر ! اسلام ما را از دروغ نهى كرده است ! يعنى زيبايى شعر ، افراط و زيادهرويى در سخن است و آن دروغى است كه
هامش
( 1 ) - استيعاب ، ص 1257 ؛ اصابه شماره شرح حال 7927 ؛ اسدالغابه ، ج 2 ص 252 و 53 ؛ تهذيب ، ابنعساكر ، شرح حال طلحه ، ج 7 ص 83 ؛ كامل ، مبرّد ، ج 1 ص 169 و 170 .
( 2 ) - اسدالغابه ، شرح حال حسّانبن ثابت .
( 3 ) - همان ، ج 2 ص 5 .