پاسخ رسول خدا را بده ! مادرم گفت : به خدا سوگند من نمىدانم چه پاسخى از سوى تو به او بدهم . من كه دختركى كمسن و سال بودم و قرآن بسيارى نمىخواندم ، گفتم : به خدا سوگند مىدانم كه شما آن سخنان را شنيدهايد و در جانتان نشسته و آن را تصديق كردهايد ، و اكنون اگر بگويم بىگناهى مرا تصديق نمىكنيد ، و اگر به چيزى اعتراف كنم كه خداوند مىداند من از آن برى هستم ، تصديقم مىكنيد ، و من به خدا سوگند براى خودمثالى جز پدر يوسف را نمىيامب كه گفت :
بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
: « بلكه نفس شما چيزى را در نظرتان آراسته است ، پس صبرى جميل پيشه مىكنم و خداست كه در اينباره مددرسان است . » « 1 » و به خدا سوگند نام « يعقوب » را بهخاطر نياوردم ، و از شدت خشمى كه داشتم ، راه به جايى نمىبردم . سپس روى گردانده و بر بسترم خوابيدم و گفتم : خدا مىداند كه من بىگناهم ، و به خدا سوگند يقين دارم كه خداوند بىگناهىام را اعلام خواهد كرد . ابوبكر گفت : هيچ خانوادهاى را در عرب نمىشناسم كه مانند آنچه بر آل ابىبكر وارد شده بر آنان وارد شده باشد ، به خدا سوگند ، در جاهليت كه نه خدا را مىپرستيديم و نه او را مىخوانديم ، چنين چيزى دربارهى ما گفته نمىشد ، و اكنون در اسلام به ما چنين مىگويند ؟ !
گويد : پدرم خشمگينانه رو به من كرد و من گريستم و با خود گفتم : به خدا سوگند هرگز از آنچه گفتيد بهسوى خدا توبه نخواهم كرد ! و به خدا سوگند خود را بسيار كوچكتر و حقيرتر از آن مىدانستم كه دربارهام آيات قرآنى نازل گردد و مردم در نماز خود آن را قرائت نمايند . ولى اميدوار بودم كه رسول خدا در رؤيا چيزى ببيند كه از سوى من كه خداوند مىدانست بىگناهم ، آنها را
هامش
( 1 ) - يوسف / 18 .