ابوبكر هم ؟ گفت : آرى ، كه ناگهان غش كرد و به رو درافتاد و به هوش نيامد مگر با تب و لرز شديد ! پس جامهاش را بر او افكندم واو را پوشانيدم كه رسول خدا آمد و گفت : او را چه مىشود ؟ گفتم : يا رسول الله ! دچار تب و لرز شديد شده است . گفت : شايد از سخنانى است كه گفته مىشود . گفتم : آرى ، كه عايشه نشست و گفت : به خدا سوگند ، اگر سوگند بخورم تصديقم نمىكنى و اگر سخن بگويم بگويم بىگناهىام را نمىپذيرى ، مَثَل من و شما ، مَثَل يعقوب و پسران اوست ، و خداوند بر آنچه مىگوييد مرا يارى خواهد كرد ! پيامبر بازگشت و چيزى نگفت تا خداوند بىگناهى عايشه را نازل فرمود و او گفت : سپاسگزار خدايم نه سپاسگزار كسى و نه سپاسگزار تو . » « 1 »
ما از آنرو گفتيم روايات گذشته بازتاب روايات « امالمؤمنين عايشه » است كه :
الف - در حديث روايت شده از خليفه عمر - علاوه بر پرداخت روان قصّه - مىگويد : عايشه گويد : بنابراين ، آنچه از خليفه عمر روايت شده مصدر آن « امالمؤمنين عايشه » است . اين حديث ويژگىهاى منحصر به فردى نيز به شرح زير دارا بود :
1 . پدر عايشه او را پناه نداد تا رسول خدا اجازه داد .
2 . قبيلهى اوس و خزرج با كفشهاى به زد و خورد پرداختند تا خداوند دربارهى آنها چنين نازل فرمود :
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا . . .
3 . زن عبداللهبن ابى نيز منافق بود و خداوند دربارهى آن دو اين آيه را نازل فرمود :
الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ . . .
و دربارهى عايشه و ساير زنان پيامبر نيز اين آيه را :
وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ . . .
ب - د حديث روايت شده از ابنعباس نيز ويژگىهاى منحصر به فردى به
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، كتاب المغازى ، باب الافك ، ج 3 ص 28 .