حديث افك در موثقترين مدارك سيره و تاريخ
حديث افكِ اول را « ابنهشام » « 1 » و « طبرى » « 2 » و « ابنكثير » « 3 » و « ابناثير » « 4 » همگى
هامش
( 1 ) - ابنهشام در ج 3 ص 347 341 ، گويد : داستان افك در غزوهى بنىالمصطلق « سال ششم » ابناسحاق گويد : زهرى از علمقمةبن وقاص و از سعيد بن جبير و از عروةبن زبير و از عبداللهبن عتبه براى من روايت كرد و گفت : هريك از اينها بخشى از اين حديث را برايم روايت كردند و برخى از آنها حافظتر از برخى ديگر بودند و من هرچه آن گروه برايم گفتند برايت جمع كردهام . محمدبن اسحاق گويد : يحيىبن عبادبن عبداللهبن زبير از پدرش از عايشه ، و عبداللهبن ابىبكراز عمرةبن عبدالرحمان از خود عايشه براى من روايت كردند ، آن هنگامى كه اهل افك آن سخنان را دربارهى او گفتند . و همهى راويان حديث عايشه از اينها گرفتهاند و هريك بخشى را كه ديگرى روايت نكرده روايت مىكند و همه با اعتماد به او هر چه را از وى شنيدهاند روايت كردهاند .
( 2 ) - طبرى آن را در حوادث سال ششم ، ج 3 ص 67 بدينگونه آورده است : ابنحميد براى من روايت كرد كه سلمة از محمدبن اسحاق از زهرى براى او و اين كرده است . سپس سند پيشين ابنهشام را با همان عبارت آورده و پس از آن گويد : ابنحميد به من گفت كه ابنسلمه از محمدبن اسحاق براى او روايت كرده است . سپس سند دوم ابنهشام را با همان عبارت آورده و پس از آن همانند ابنهشام اصل حديث را آورده است .
( 3 ) - ابنكثير ، ج 4 ص 161 160 بدين عبارت : « داستان افك » و اين سياق محمدبن اسحاق است . سپس روايت ابنهشام از ابناسحاق را مىآورد - همان را كه طبرى نيز آورده است - با همان عبارات .
( 4 ) - ابناثير فشردهى اين حديث را در ج 2 ص 75 73 تاريخ خود آورده است و او چنان كه در مقدمهى تاريخ خود « الكامل » تصريح مىكند ، هر چه ميان صحابه گذشته همه را از تاريخ طبرى نقل مىكند . بنابراين سند همه ايم مورخان در حديث افك به محمدبن اسحاق و طبرى مىرسيد .