آن به قصر خويش رفته به دنبال « عباده » كس فرستاد . چند تن از مردان انصار كه در شام بودند ، با وى همراه شدند . اما مأمورين حكومتى از ورود آنها به داخل قصر ممانعت كردند ! عباده به تنهايى به نزد معاويه وارد شد ، معاويه به دو گفت : آيا از خدا نمىترسى و از « امام » خود * « 1 » حيا و شرم نميكنى ؟ !
عباده در جواب اظهار داشت : مگر نمىدانى كه من در شب عقبه با رسول خدا پيمان بستم كه در راه خدا از سرزنشها هراسى نداشته باشم .
معاويه آن روز به نماز عصر آمده و پس از اتمام نماز ايستاده دست به منبر خويش گرفت و گفت : اى مردم ! من براى شما حديثى بازگو كردم ، سپس به خانه رفتم . آن گاه اطلاع يافتم آن طور كه عباده بيان كرد ، مىباشد . شما از او پيروى كنيد ، زيرا او از من داناتر است « 2 » !
اين حوادث كه در آن نرمش بيشترى از معاويه مشاهده مىشود ، همه و همه در عصر خلافت عمر مىباشد كه قدرت شديد بود و روحيات خشن خليفه ، اجازهء تندروى و جرئت افراط كارى به دو نمىداد .
هامش
( 1 ) مقصود معاويه از امام ، شخص خودش مىباشد !
( 2 ) « تهذيب » ابنعساكر 7 / 211 - 210 .