محترم شده بود ! معاويه فرستادهاى به نزد ابوهريره روانه داشت و گفت : چرا كارهاى برادرت عباده جلوگيرى نمىكنى ؟ او صبحها به بازار رفته و داد و ستد اهل ذمه را محدود مىكند ، و شبها نيز در مسجد مى نشيند ، و هيچ كار ندارد جز اينكه آبرو و حيثيت ما را لكهدار كند !
ابوهريره ، بخواست معاويه ، از خانه خارج شده و به نزد عباده رفت . هنگامى كه او را ملاقات نمود گفت : اى عباده ! ترا با معاويه چه كار ؟ او را به حال خود واگذار ، و مزاحم كارهايش نشو !
عباده گفت : ابوهريره ! تو ، آنگاه كه ما با رسول خدا پيمان بستيم كه به فرمانش گوش فرا دهيم ، و تا قدرت داريم امر به معروف و نهى از منكر كنيم ، و در راه خدا از سرزنشها نهراسيم ، همراه ما نبودى .
ابوهريره در جواب جز سكوت چارهاى نداشت . معاويه ناگزير نامهاى به عثمان نوشت كه عباده شهر شام و اهل آن را خراب و فاسد كرده است ! يا تو او را به نزد خويش بخوان ، و از اين گونه اعمال بازدار ، و يا اين كه من شام را در اختيار او مىگذارم ! ؟
عثمان به دو نوشت : عباده را از شهر اخراج كن كه به خانهاش در مدينه باز گردد . تاريخ نويسان مىگويند :
آنگاه كه عباده به مدينه آمد ، به نزد عثمان رفت . عثمان در خانهء خود نشسته بود ، ناگهان سر برداشت و عباده را در برابر خويش يافت . رو بدر كرده ، گفت : ما را با تو چكار ؟ چرا اين گونه در كارهاى ما دخالت مىكنى ؟
عباده همانجا ، در ميان مردم ، از جاى برخاسته گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود : « پس از من مردانى بر شما حكومت مىنمايند كه با عمل خود شما را با منكرات و آلودگىها آشنا و عادت مىدهند ، و در مقابل نسبت به خوبىهائى كه به انس داريد خرده مىگيرند ! پس ، از عصيانگران اطاعت و پيروى شايسته
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٠