نيست . مواظبت كنيد از راه و روش خداى خودتان گمراه نشويد ! »
به روايت ابنعساكر ، عباده ، در پايان اين سخن اضافه كرد : « قسم به آن كس كه جان عباده در دست تواناى اوست ، معاويه از اين گروه از مردم مىباشد ! »
عثمان پس از اين سخنان ، ديگر چيزى نگفت و اعتراضى نكرد « 1 » .
داستان شرابخوارهاى معاويه و درگيرىها و برخوردهاى وى با ياران بازمانده از پيامبر ، تنها به حوادث ميان او و عباده منحصر نيست . مورخين نوشتهاند كه « عبدالرحمن » فرزند « سهلبنيزيدانصارى » ، در دوران عثمان ، براى شركت در جهاد مرزى ، به شام و دمشق رفته بود . در اين زمان ، چنان كه مىدانيم ، معاويه در شام حكومت مىكرد .
روزى در حين عبور ، چندين مشگ شراب مشاهده كرد كه به سويى مىبرند با نيزهاى كه همراه داشت ، به جانب آنها رفته و تمامشان را دريد . غلامانى كه همراه مشگها بودند با او دست بگريبان شدند تا آنجا كه خبر به معاويه رسيد . معاويه به مأمورين خود گفت : او را واگذاريد ، زيرا عقلش را از دست داده است .
گفتهء معاويه را براى عبدالرحمن نقل كردند . گفت : بخداى سوگند ! من عقل خود را از دست ندادهام . ليكن رسول خدا ( ص ) به ما امر فرمود كه هرگز شراب را به خانههاى خود وارد نكنيم ، و سوگند مىخورم كه اگر در اين سرزمين ماندم و معاويه را در آنچه از آن نهى مىفرمود ديدم ، شكمش را خواهم دريد ! يا در اين راه جان خواهم سپرد « 2 » .
« احمدبنحنبل » در كتاب مسند خود ، از « عبداللهبنبريده » نقل مىكندكه وى روايت كرده : من همراه پدرم به نزد معاويه رفتم . ما را بر فرشهاى خود نشانيد . طعام و غذا آوردند ، خوديم . آنگاه شراب آوردند . معاويه از آن نوشيد . پس جامى از شراب برداشت و به پدرم تعارف كرد تا بنوشد . پدرم قبول
هامش
( 1 ) « تهذيب » ابنعساكر 8 / 212 - 211 + « النبلاء » 2 / 4 - 3 + « مسنداحمد » 5 / 325 .
( 2 ) « الاصابه » 2 / 394 ، در « استيعاب » / 400 و « اسدالغابه » 3 / 299 با مقدارى حذف آورده شده و در « تهذيب » 6 / 192 بدين داستان اشارتى موجود است .