بايستى شما آن را به وارثت ، به فرزندانتان بسپاريد ، عثمان در برابر اين كار وى را نهى كرده و اظهار ناخشنودى نمود « 1 » .
در روايت ديگرى ، چنين آمده است : ابوسفيان در هنگام كهولت و در آن زمان كه چشم خود را از دست داده بود ، بر عثمان وارد شد ، پس از آنكه آرام گرفت ، گفت : آيا در اينجا بيگانهاى وجود ندارد كه گفتار ما را به ديگران برساند ؟
عثمان گفت : نه ، ابوسفيان گفت : اين مسئله خلافت كارى است دنيائى ، و اين حكومت از نوع حكومتهاى دوران جاهليت است . بنابراين تو گردانندگان سرزمينهاى وسيع اسلام را از بنىاميه ، طايفهء خودمان ، قرار بده ! * « 2 » « 3 »
در همين دوران بود كه يك روز وى بر قبر شهيد اسلام ، حضرت حمزه ، گذر مىكرد در حالى كه با پاى خويش بر قبر آن بزرگوار مىكوفت گفت : اى ابوعماره ! مسألهاى كه ما ديروز بر سر آن شمشير كشيده بوديم ، امروز به دست كودكان ما رسيده است و با آن به بازى مشغولند « 4 » .
بدينسان ، مشاهده مىشود كه ابوسفيان آرزوهاى شوم خويش را با خلافت عثمان به دست آورده است . آرزوهائى كه در راه آن سخت كوشيده و بزرگانى از قريش بر سر آن كشته شده بودند ، اما بخاطر پايمردى مسلمانان به ثمر نرسيده بود . اينك خلافت عثمان و پس از مرگ وى حكومت اموى تمام خواستههاى وى را به انجام مىرسانيد .
ابوسفيان در دوران خلافت عثمان ، در يكى از سالهاى 31 يا 32 يا 33 يا 34 جان سپرد . وى در اين هنگام بنا به نقلهاى نختلف بين 80 تا 90 سال عمر داشت . اما همسرش هند قبل از وى در دوران خلافت عمر از دنيا رفته بود « 5 » .
هامش
( 1 ) « مروج الذهب » بهامش ابناثير 5 / 166 - 165 .
( 2 ) اگر در تاريخ خلافت عثمان ، و دولت بنىاميه دقت كنيم ، خواهيم ديد كه وصاياى مشئوم و اسلام برانداز ابوسفيان موبموبه دست بنىاميه انجام گرفته است . هم حكومت براى اولين بار به دست معاويه به صورت موروثى درآمد ، و هم تمام سرزمينهاى اسلامى در دوران عثمان در دست خاندان اموى قرار گرفت .
( 3 ) « الاغانى » 6 / 355 + « تهذيب ابن عساكر » 6 / 407 ، عبارت كتاب اخير چنين است : « و عن انس ان اباسفيان دخل على عثمان بعد ما عمى فقال هل ها هنا احد ؟ فقالوا : لا ، فقال اللهم اجعل الامر امر جاهليه و الملك ملك غاصبيه و اجعل اوتاد الارض لبنىاميه » .
( 4 ) « شرح نهج البلاغه » 4 / 51 ، چ اول مصر .
( 5 ) نگاه كنيد به شرح حال او در « اسدالغابه » 5 / 563 .