من پيامبر خدايم ؟
عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت باد ، چقدر بردبار و بزرگوار هستى ، و چقدر با خويشاوندانت به مهربانى رفتار مىكنى ! من در اين مسئله هنوز در دل شك و ترديد دارم !
عباس ، كه خطر را احساس كرده بود ، گفت : واى بر تو اى ابوسفيان ! اسلام بياور و در برابر خدا تسليم شو ، خود را گرفتار چنگال مرگ نساز .
ابوسفيان در اين لحظه ، از ناچارى و بيم ، شهادتين بر زبان جارى ساخت . و به ظاهر اسلام را پذيرفت . * « 1 »
عباس به دنبال اسلام آوردن ظاهرى ابوسفيان ، براى او از پيامبر خدا ( ص ) امتيازى درخواست كرد . به اين معنى كه اعلام گردد كه پس از فتح مكه ورود سپاه اسلام به اين شهر ، مردمانى كه به خانهء ابوسفيان داخل مىشوند ، از هر گونه خطرى در امان هستند و يادآور شد وى مردى است كه افتخار و شهرت را دوست دارد ، بنابراين براى دلجوئيش در لحظات اوليه ، لازم است چنين كارى انجام گيرد .
پيامبر اكرم ( ص ) با بزرگوارى خاص خود ، خانهء دشمن ديرينه و سرسخت خويش را ، كه اينك به ظاهر تسليم شده بود ، مركز امن قرار داد و فرمود :
« آرى ، هر كس به خانهء ابوسفيان در آيد ، ايمن است . هر كس در خانه بر خود فرو بندد ، ايمن است .
هر كس به خانهء خدا برود ، در امان خواهد بود و سرنجام هر كس كه اسلحه بيافكند ، از هر خطرى مصون خواهد بود . »
لشگر اسلام ، از « اطراقگاه » خويش كوچ كرد تا آخرين فاصلهء خود را با شهر مكه طى كند ، و باز پسين مركز شرك عرب را به پايگاه ابدى توحيد و خدا
هامش
( 1 ) * در صفحات بعد نشان خواهيم داد كه اسلام ابوسفيان ظاهرى بود و در واقع او در دل كفرى عظيم پنهان داشت !