اين پيمان ، مىتوانست دشمنان ديگرش را سركوب نمايد ، چنان كه جنگ خيبر هم به همين جهت بوجود آمد ، و مسلمانان توانستند ، اين جناح نيرومند ضد اسلامى را ريشهكن بنمايند ، و از خطرات و كارشكنىهاى يهود بياسايند .
اينك در صحراى عربستان ، جز قريش ، دشمن بزرگ ديگرى وجود نداشت . آنها هم به وسيل . پيمان مزبور ، كاملا از جنبشهاى خطرناك خوددارى مىكردند . اسلام به سرعت برق ، عربستان را تسخير مىكرد . از صلح حديبيه سالى بيش نگذشته بود كه يكى از شرايط صلحنامه به وسيلهء مشركين مكه شكسته شد .
پيامبر اسلام ( ص ) مصمم گشت كه آخرين سنگر بزرگ جاهليت و كفر را در هم كوبد . فتح مكه نزديك شده بود . ابوسفيان كه عظمت و قدرت روز افزون غير قابل مقاومت اسلام را دريافته بود ، براى تجديد پيمان به مدينه آمد . اما رسول خدا ( ص ) دشمن ديرينهء اسلام را ، كه اكنون به خاطر هراسش روى خوش نشان مى داد ، نپذيرفت .
روز ديگر ابوسفيان به نزد امام اميرالمؤمنين ( ع ) رفت ، و عرضه داشت : اى ابوالحسن ، من سخت در چنگال سختى اوضاع گرفتار شدهام ، راهى برايم بجوى ، و راهنمائيم كن ؟ ! .
امام فرمود : به خداى سوگند من راهى براى تو نجتبخش نمىشناسم . اما تو بزرگ قريشيان و هم پيمانشان هستى « 1 » برخيز و به ميان مردم برو و خود با ايشان پيمان بند ، و آنگاه به سرزمين خود بازگرد .
ابوسفيان گفت : آيا فكر مىكنى اين كار برايم سودى داشته باشد ؟ .
امام فرمود : نه ، اما من هيچ راه ديگرى براى تو نمىشناسم !
ابوسفيان برخاسته به مسجد رفت ، و آنگاه در ميان مردم - مسلمانان - فرياد برآورد : « اى مردم ! من با شما پيمان عدم تعرض و مسالمت مىبندم » آنگاه بيرون آمده بر مركب خويش جست ، و به سوى مكه رهسپار گرديد « 2 »
هامش
( 1 ) نگاه كنيد به « جمهره انساب العرب » / 179 - 89 ، چ مصر ، در زمينهء انساب بنى كنانه .
( 2 ) « سيرهء ابنهشام » 4 / 756 .