بنيانكن كردن اسلام و مسلمين !
مسلمانان به شور نشستند ، و به اشارت سلمان فارسى ، فرزانهء ايران زمين ، پيامبر اسلام دستور فرمود تا خندقى بر گرد مدينه حفر كنند « 1 » . انبوه مهاجمان ، آنگاه به مدينه رسيد كه حفر خندق دفاعى پايان پذيرفته و شهر براى رويارويى با دشمن محيا بود .
ابوسفيان و لشكريانش ، مدينه را يك ماه محاصره كردند . اما به علت وجود خندق كه عرب چگونگى جنگ در برابر آن را نمىدانست ، در اين مدت برخوردهاى جنگى كمتر روى داد . گاه و بيگاه يكى از دليران سپاه مشركين فرصتى مىجست ، و از خندق عبور مىكرد ، تا نزديك به صف مسلمانان هجوم برد . يكى از اين گونه افراد « عمروبنعبدود » است كه مشهورترين جنگجوى عرب به شمار مىآمد . او با اسب خود از خندق جستن كرد ، و در برابر سپاه اسلام ايستاد ، در حالى كه رجز مىخواند ، آنان را به مبارزه مىطلبيد .
همگى از بيم مرگ ، ياراى سخن گفتن و پا پيش نهادن نداشتند ، و سرانجام هم جز امام اميرالمؤمنين ( ع ) كسى به نبرد با وى قدرت نيافت . امام ، عمروبنعبدود را در يك مبارزه سراسر رشادت و حماسهء خدائى به قتل رسانيد .
كشته شدن « عمرو » و طول مدت محاصره و بىنتيجه بودن آن ، بويژه تدابير خاصى كه رسول اكرم ( ص ) به كار برد ، باعث شد كه يهوديان از جنگ كنار گرفتند . هوا هم در اين ميان به سختى سرد شد ، و باد شديدى ورزيدن گرفت ، بطورى كه خيمههاى قريشيان و ياورانشان را سخت به لرزه درآورد . آتشها را خاموش كرد . اسبها و شترها را به بيابان سر داد . تا آنجا كه اوضاع لشكر ، به كلى بهم ريخته شد .
ابوسفيان كه از اين اوضاع سخت ناراحت شده بود ، سران سپاه را به مشورت فرا خواند و بديشان چنين گفت : اى قريشيان ! سوگند به خداى شما در سرزمينى هستيد كه جاى زندگى و درنگ نيست . شتران و اسبان ما نابود شدند .
هامش
( 1 ) « يعقوبى » 2 / 37 + « طبقات الكبرى » 2 / 66 ، چ بيروت + « المغازى » 2 / 455 .