دست برداريد ، تا ما خود بدين مسئوليت مهم دست يازيم . « 1 »
گفتند : ما پرچم خود را به تو واگذاريم ! ؟ هرگز ممكن نيست ! فردا كه آتش جنگ برافروخته شود ، خواهى دانست چه رشادتها و جانبازىها انجام خواهيم داد !
اين همان آرزوى قلبى ابوسفيان بود : شكست اسلام و نابودى پيامبر خدا .
چو فردا برآمد بلند آفتاب ، دو لشگر با هم برخورد كرده و جنگ آغاز گرديد هند و ساير زنانى كه براى تشويق سپاه ، به همراه لشكر ، آمده بودند ، از خيمه بيرون آمده و در حالى كه دف مىزدند ، سربازان را با خواندن اشعار ، به جنگ تحريض و تشويق مىنمودند .
هند چنين سرود :
به پيش ، فرزندان عبدالدار !
بكوشيد اى محافظان و اى عقب داران لشگر ، !
با شمشيرهاى برّان خويش ، ضربت بزنيد !
ما دختران ستارهء صبحگاهيم !
اگر پيروزمندانه پيشروى كنيد ،
آغوش مىگشائيم ، و بسترها مىگسترانيم ! !
اگر به ميدان نيرد پشت كنيد ، و شكست را پذيرا شويد ،
ما نيز از شما روى مىگردانيم ، و دورى مىكنيم .
آنگاه به فراقى مبتلا مىشويد كه در آن اثرى از مهر و وفا ديده نشود * « 2 » « 3 » !
هامش
( 1 ) « سيرهء ابنهشام » 3 / 588 - 587 ، تحقيق محمد محيىالدين عبدالحميد ، مصر 1963 .
( 2 )ويها بنى عبد الدار * ويها حماه الادبارضرباً بكل بتار* * *نحن بنات طارق * ان تقبلوا نعافقو نفرش النمارن * او تدبروا نفارقفراق غير وامق( 3 ) « المغازى » 1 / 227 - 225 + « سيرهء ابنهشام » 3 / 588 + « انساب الاشراف » 1 / 317 + « طبرى » 2 / 513 ، چ دار المعارف + « ابناثير » 2 / 106 ، چ دار الكتاب العربى + « طبقات الكبرى » 2 / 40 چ بيروت .